تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
نكتهها:
١- رابطه دين و سياست
بر خلاف آنچه بعضى از كوتهبينان مىانديشند، دين مجموعهاى از اندرزها، نصايح و يا مسائل مربوط به زندگى شخصى و خصوصى نيست، دين مجموعهاى از قوانين حيات و برنامه فراگيرى است كه تمام زندگى انسانها- مخصوصاً مسائل اجتماعى- را در بر مىگيرد.
بعثت انبياء براى «اقامه قسط و عدل» است. «١»
دين براى گسستن زنجيرهاى اسارت انسان و تأمين آزادى بشر است. «٢»
دين براى نجات «مستضعفان» از چنگال «ظالمان و ستمگران» و پايان دادن به دوران سلطه آنها است. «٣»
و بالاخره، دين مجموعهاى است از تعليم و تربيت در مسير تزكيه و ساختن انسان كامل. «٤»
بديهى است اين هدفهاى بزرگ، بدون تشكيل حكومت امكان پذير نيست. چه كسى مىتواند: با توصيههاى اخلاقى، اقامه قسط و عدل كند، و دست ظالمان را از گريبان مظلومان كوتاه سازد؟
چه كسى مىتواند: زنجيرهاى اسارت را از دست و پاى انسانهاى در بند بردارد و بشكند، بى آن كه متكى به قدرت باشد؟
و چه كسى مىتواند: در جامعهاى كه وسائل نشر فرهنگ و تبليغ در اختيار فاسدان و مفسدان است، اصول صحيح تعليم و تربيت را پياده كند؟ و ملكات اخلاقى را در دلها پرورش دهد؟