تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥
تعليم شده» «وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ».
«و از همه چيز به ما داده شده است، و اين فضيلت آشكارى است» «وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ».
گرچه، بعضى مدعى هستند: تعبير نطق و سخن گفتن در مورد غير انسانها جز به عنوان مجاز ممكن نيست، ولى اگر غير انسان نيز اصوات و الفاظى از دهان بيرون بفرستد كه بيانگر مطالبى باشد، دليل ندارد كه آن را نطق نگوئيم؛ چرا كه «نطق» هر لفظى است كه بيانگر حقيقتى و مفهومى باشد. «١»
البته، نمىخواهيم بگوئيم: آن صداهاى مخصوصى كه گاه بعضى از حيوانات به هنگام خشم و غضب، يا رضايت و خشنودى، يا از درد و رنج، و يا اظهار و اشتياق نسبت به بچههاى خود، سرمىدهند نطق است، نه، اينها اصواتى است كه مقارن با حالتى از دهان آنها برمىخيزد، ولى، به طورى كه در آيات بعد، مشروحاً خواهد آمد مىبينيم: «سليمان» عليه السلام با «هدهد» مطالبى را رد و بدل مىكند، پيامى به وسيله او مىفرستد، و بازتاب پيامش را از او جويا مىشود.
اين نشان مىدهد: حيوانات، علاوه بر اصواتى كه بيانگر حالات آنها است توانائى دارند، به فرمان خدا در شرايط خاصى سخن بگويند، همچنين است بحثى كه درباره سخن گفتن «مورچه» در آيات آينده خواهد آمد.
بايد دانست نطق گاه در معنى وسيعى در قرآن به كار رفته است كه در حقيقت روح و نتيجه «نطق» را بيان مىكند، و آن، «بيان ما فى الضمير» است،