تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٣
جالب اين كه: بلافاصله بعد از بيان موهبت بزرگ «علم»، سخن از «شكر» به ميان آمده، تا روشن شود هر نعمتى را شكرى لازم است، و حقيقت شكر آن است كه: از آن نعمت، در همان راهى كه براى آن آفريده شده است استفاده شود و اين دو پيامبر بزرگ، از نعمت علمشان در نظام بخشيدن به يك حكومت الهى حداكثر بهره را گرفتند.
ضمناً، آنها معيار برترى خود را بر ديگران در «علم» خلاصه كردند، نه در قدرت و حكومت، و شكر و سپاس را نيز در برابر علم شمردند، نه بر مواهب ديگر؛ چرا كه هر ارزشى است براى علم است و هر قدرتى است از علم سرچشمه مىگيرد.
اين نكته، نيز قابل توجه است كه آنها از حكومت بر يك ملت با ايمان، شكر مىكنند؛ چرا كه حكومت بر گروهى فاسد و بى ايمان افتخار نيست.
در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اين كه: چرا آنها در مقام شكرگزارى گفتند: ما را بر بسيارى از مؤمنان فضيلت بخشيده، نه بر همه مؤمنان؟ با اين كه:
آنها پيامبرانى بودند كه افضل مردم عصر خويش بودند.
اين تعبير، ممكن است براى رعايت اصول ادب و تواضع باشد كه انسان در هيچ مقامى خود را برتر از همگان نداند.
و يا به خاطر اين است كه آنها به يك مقطع خاص زمانى نگاه نمىكردند، بلكه كل زمانها را در نظر داشتند، و مىدانيم پيامبرانى از آنها بزرگتر در طول تاريخ بشريت بودهاند.
***
در آيه بعد، نخست، اشاره به ارث بردن سليمان از پدرش داود عليه السلام كرده، مىگويد: «سليمان وارث داود شد» «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».
در اين كه: منظور از «ارث» در اينجا ارث چه چيز است؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است.
بعضى، آن را منحصر به ميراث علم و دانش دانستهاند؛ چرا كه به پندار آنها