تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠
***
١٥ وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلى كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ
١٦ وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
ترجمه:
١٥- و ما به داود و سليمان، دانشى عظيم داديم؛ و آنان گفتند: «ستايش از آن خداوندى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمنش برترى بخشيد».
١٦- و سليمان وارث داود شد، و گفت: «اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشكارى است».
تفسير:
حكومت داود و سليمان
به دنبال نقل گوشهاى از داستان موسى عليه السلام، به بحث پيرامون دو تن ديگر از پيامبران بزرگ الهى، «داود» و «سليمان» مىپردازد، البته در مورد داود عليه السلام اشارهاى بيش نيست، اما در مورد سليمان، بحث مشروحترى آمده است.
ذكر گوشهاى از داستان اين دو پيامبر، بعد از داستان موسى عليه السلام، به خاطر آن است كه: اينها نيز از پيامبران بنى اسرائيل بودند، و تفاوتى كه تاريخ آنها با تواريخ پيامبران ديگر دارد اين است كه: اينها بر اثر آمادگى محيط فكرى و اجتماعى بنى اسرائيل، توفيق يافتند دست به تأسيس حكومت عظيمى بزنند، و آئين الهى را با