تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨
در حالى كه مىدانيم: پيامبران مردانى وارسته، حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادى منحرف، مادى و واجد تمام صفاتى كه يك انسان «تزويرگر» دارد.
به علاوه، ساحران هميشه قدرت بر انجام كارهاى محدودى داشتند اما پيامبران كه محتواى دعوت و همچنين راه و رسم آنها بيانگر حقانيتشان بود، به گونهاى نامحدود دست به اعجاز مىزدند و هيچ شباهتى به ساحران نداشتند.
***
جالب اين كه: در آخرين آيه مورد بحث، قرآن اضافه مىكند، اين اتهامها به خاطر آن نبود كه راستى در شك و ترديد باشند، بلكه آنها «معجزات را از روى ظلم و برترى جوئى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين و اطمينان داشتند» «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً».
و از اين تعبير، به خوبى استفاده مىشود كه: ايمان واقعيتى غير از علم و يقين دارد، و ممكن است كفر از روى جحود و انكار در عين علم و آگاهى سر زند.
و به تعبير ديگر، حقيقت ايمان «تسليم در ظاهر و باطن» در برابر حق است، بنابراين، اگر انسان به چيزى يقين دارد، اما در باطن يا ظاهر تسليم در مقابل آن نيست، ايمان ندارد، بلكه داراى كفر جحودى است، و اين مطلبى است دامنهدار كه فعلًا با همين اشاره از آن مىگذريم.
لذا در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر يكى از اقسام آن را «كفر جحود» مىشمرد، و يكى از شعبههاى جحود را چنين بيان مىفرمايد: هُوَ أَنْ يَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ:
«آن عبارت از چيزى است كه انسان آن را انكار كند در حالى كه مىداند حق است و نزد او ثابت است» سپس به آيه مورد بحث استشهاد مىكند. «١»