تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٩
هيچ جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام، و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين كنم، كدام يك از شما مرا در اين كار يارى خواهيد كرد، تا برادر من و وصى و جانشين من باشد»؟.
جمعيت، همگى سر باز زدند، جز على عليه السلام كه از همه كوچكتر بود، برخاست و عرض كرد: اى پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توام، پيامبر صلى الله عليه و آله دست بر گردن على عليه السلام نهاد و فرمود: انَّ هذا أَخِى وَ وَصِيِّى وَ خَلِيْفَتِى فِيْكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيْعُوهُ:
«اين، برادر، وصى و جانشين من در بين شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد».
جمعيت، از جابر خاستند در حالى كه خنده تمسخرآميزى بر لب داشتند و به «ابوطالب» مىگفتند: به تو دستور مىدهد: گوش به فرمان پسرت باشى، و از وى اطاعت نمائى!
اين حديث را بسيارى از دانشمندان اهل سنت، همچون «ابن ابى جرير»، «ابن ابى حاتم»، «ابن مردويه»، «ابو نعيم»، «بيهقى»، «ثعلبى» و «طبرى» نقل كردهاند.
«ابن اثير» در جلد دوم كتاب «كامل» اين سخن را آورده است، همچنين «ابو الفداء» در جلد اول تاريخش و گروهى ديگر. «١»
اين حديث، نشان مىدهد: تا چه اندازه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز تنها بود؟ و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزاء و سخريه، عكسالعملى نداشتند، و