تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
به مقتضاى: «ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِيْنَ» كه در پايان داستان بسيارى از آنها تكرار شده، اكثريت آنها ايمان نياوردند، باز چرا پيامبران پشت سر هم مىآيند و انذار و تبليغ مىكنند؟
قرآن، در پاسخ مىگويد: اين سنت ما است «ما هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم مگر اين كه انذار كنندگانى براى آنها بود» و پيامبرانى به اتمام حجت و موعظه و اندرز كافى برخاستند «وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَها مُنْذِرُونَ».
***
«تا متذكر شوند» بيدار گردند، و امكان براى بازگشت داشته باشند «ذِكْرى». «١»
و اگر، بدون اتمام حجت وسيله بيم دهندگان الهى، و بيدار باش رسولان پروردگار، آنها را مجازات مىكرديم، ظلم بود، در حالى كه «ما هرگز ستمگر نبوديم و اصلًا ظلم و ستم شايسته ما نيست» «وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ».
اين ظلم است كه گروهى غير ظالم را هلاك كنيم، و يا ظالمان را بدون اتمام حجت كافى.
آنچه در اين آيات آمده است، در حقيقت بيان همان قاعده عقلى معروف يعنى «قاعده قبح عقاب بلا بيان» است، و شبيه آن در آيه ١٥ سوره «اسراء» نيز آمده است: وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا: «ما هرگز جمعيتى را عذاب نمىكنيم تا رسولى در ميان آنها برانگيزيم و حقايق را بازگو كنيم».
آرى، مجازات بدون بيان كافى، قبيح است و ظلم، و خداوند حكيم و عادل