تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨
مىرود»؟! «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الأَسْواقِ».
اين چه پيامبرى است كه همچون افراد عادى، نياز به تغذيه دارد؟ و در بازارها براى كسب و تجارت، و يا خريد نيازمنديهاى خود راه مىرود؟.
اين نه سنت رسولان است، و نه شيوه ملوك و پادشاهان! در حالى كه، او مىخواهد: هم ابلاغ دعوت الهى كند، و هم بر همه ما حكومت نمايد!.
اصولًا- آنها معتقد بودند: افراد با شخصيت نبايد شخصاً براى رفع حوائج خود، به بازارها گام بگذارند، بايد مأموران و خدمتگذاران را به دنبال اين كار بفرستند.
سپس، افزودند: «چرا لااقل فرشتهاى از سوى خدا بر او فرستاده نشده كه به عنوان گواه صدق دعوتش، همراه او، مردم را انذار كند»؟! «لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً».
***
بسيار خوب، به فرض كه قبول كنيم: رسول خدا صلى الله عليه و آله مىتواند انسان باشد، ولى آخر چرا يك انسان تهى دست و فاقد مال و ثروت؟ «چرا گنجى از آسمان براى او فرستاده نشده و يا لااقل، چرا باغى ندارد كه از آن بخورد و امرار معاش كند»؟! «أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها».
و باز به اينها قناعت نكردند، و سرانجام با يك نتيجهگيرى غلط، او را متهم به جنون ساختند، چنان كه در پايان همين آيه، مىخوانيم: «و ستمگران گفتند: اى مردمى كه به او ايمان آوردهايد! شما تنها از يك انسان مجنون و كسى كه مورد سحر ساحران قرار گرفته است، پيروى مىكنيد»! «وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً».
چرا كه آنها معتقد بودند: ساحران مىتوانند در فكر و هوش افراد دخالت