تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩
بدون شك منظور از اين عذاب الهى كه آنها را ناگهانى فرو مىگيرد، عذابهاى دنيا و بلاهاى نابود كننده و مجازات «استيصال» است.
***
لذا به دنبال آن، مىفرمايد: در اين حال آنها به خود مىآيند و از گذشته ننگين خود پشيمان، و از آينده وحشتناك خويش سخت نگران مىشوند و «مىگويند: آيا به ما مهلت داده مىشود» تا ايمان بياوريم و گذشته خراب خود را آباد سازيم؟! «فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ».
رى دارد، از جمله گروهى از عرب، كه به تعصب، معروف و مشهورند و در آيات فوق خوانديم، تعصب عربى جاهلى تا آن حدّ بود كه، اگر قرآن بر غير عرب نازل مىشد هرگز به آن ايمان نمىآوردند.
در روايات اسلامى نيز از موضوع تعصب، به عنوان يك اخلاق مذموم، شديداً نكوهش شده است، تا آنجا كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم: مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّةِ:
«كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد، خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مىكند». «١»
و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ: «كسى كه تعصب به خرج دهد يا براى او تعصب داشته باشند، پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است». ٢