تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
دوستانه و منطقى انتقاد شده.
پس از آن، عكس العمل زشت و زننده اقوام منحرف مطرح گرديده، و سرانجام، عذاب دردناك آنها كه در هر مورد به صورتى بوده نازل گرديده، توضيح داده شده است.
و نتيجه همه اين داستانهاى هفتگانه، آيت و عبرت بودن آن، و عدم ايمان اكثريت اين اقوام گمراه، اعلام گرديده.
و در پايان همه اينها روى «قدرت» و «رحمت» خدا تكيه گرديده است.
اين هماهنگى قبل از هر چيز، انعكاس «توحيد» را در دعوت انبياء نشان مىدهد، كه داراى برنامه واحدى بودند كه آغاز و پايانش يكى بود، همه، معلمهاى كلاسهاى انسانسازى بودند، هر چند با گذشت زمان و پيشرفت جامعه انسانى محتواى اين كلاسها مىبايست تغيير يابد، اما اصول، اساس و نتيجه همه يكسان بود، از اين گذشته، تسلّى خاطرى بود براى پيامبر و مؤمنان اندك نخستين، و براى مؤمنان در هر عصر و زمان، كه از انبوه مخالفان و اكثريت قوم گمراه وحشتى به خود راه ندهند، و به نتيجه كار خود، صد در صد اميدوار باشند.
و نيز هشدار و انذارى است براى جباران، ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان كه مجازات الهى را از خود دور نبينند، عذابهائى همچون زمين لرزه، صاعقه، طوفان مرگبار، آتشفشان، شكافتن زمين، باران سيلآسا كه انسانهاى امروز در برابر آن به همان اندازه ناتوانند كه انسانهاى گذشته!؛ چرا كه انسان امروز، با تمام قدرت و پيشرفت صنعتيش هنوز در برابر طوفان، سيل، صاعقه و زمين لرزه، سخت ضعيف، آسيبپذير و بيچاره است.
اينها همه، به خاطر آن است كه: هدف از داستانهاى قرآن، رشد و تكامل