تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
«و در روى زمين فساد مكنيد» «وَ لا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ».
در اين سه آيه اخير، شعيب «پنج دستور» در عباراتى كوتاه و حساب شده به اين قوم گمراه مىدهد.
بعضى از مفسران چنين تصور كردهاند: اينها غالباً تأكيد يكديگر است، در حالى كه دقت كافى نشان مىدهد: اين پنج دستور در واقع اشاره به پنج مطلب اساسى و متفاوت است و يا به تعبير ديگر، چهار دستور است و يك جمع بندى كلى.
براى روشن شدن اين تفاوت، توجه به اين حقيقت لازم است كه قوم شعيب (مردم «ايكه» و «مدين») در يك منطقه حساس تجارى بر سر راه كاروانهائى كه از حجاز به شام، و از شام به حجاز، و مناطق ديگر رفت و آمد مىكردند قرار داشتند.
مىدانيم: قافلهها در وسط راه، نيازهاى فراوانى پيدا مىكنند كه گاهى مردم شهرهائى كه در مسير قرار دارند، از اين نيازها حداكثر سوء استفاده را مىكنند، اجناس آنها را به كمترين قيمت مىخرند، و اجناس خود را به گرانترين قيمت مىفروشند (توجه داشته باشيد كه در آن زمان، بسيارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس انجام مىشد).
گاه، بر اجناسى كه مىخرند هزار عيب مىگذارند، و جنسى را كه در مقابل آن مىفروشند صد گونه تعريف مىكنند.
و هنگام وزن و پيمانه جنس خود را دقيقاً مىسنجند و گاه كمفروشى مىكنند ولى جنس ديگران را با بى اعتنائى وزن مىنمايند و گاهى بيشتر از مقدار لازم برمىدارند، و چون طرف مقابل به هر حال محتاج و نيازمند است ناچار است به تمام اين مسائل تن در دهد!.