تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٢
تفسير:
قوم ننگين و متجاوز!
ششمين پيامبرى كه گوشهاى از زندگى او و قوم گمراهش، در اين سوره آمده حضرت لوط عليه السلام است، با اين كه او در عصر ابراهيم عليه السلام مىزيست، ولى بيان ماجراى زندگى او بعد از ابراهيم عليه السلام نيامده؛ چرا كه قرآن يك كتاب تاريخى نيست كه حوادث را به ترتيب وقوع بيان كند، بلكه، جنبههاى تربيتى و انسان سازى را مورد توجه قرار مىدهد كه تناسبهاى ديگرى را ايجاب مىكند، و زندگى لوط عليه السلام و ماجراى قومش، هماهنگى بيشترى با زندگى پيامبرانى دارد كه اخيراً سخن از آنها به ميان آمد.
نخست مىگويد: «قوم لوط فرستادگان خدا را تكذيب كردند» «كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ».
همان گونه كه قبلًا هم اشاره كردهايم، ذكر «مُرْسَلِين» به صورت جمع، يا به خاطر وحدت دعوت انبياء است كه تكذيب يكى از آنها تكذيب همه آنها محسوب مىشود، و يا اين كه واقعاً به هيچ يك از پيامبران پيشين نيز ايمان نداشتند.
***
آن گاه اشارهاى به دعوت حضرت لوط مىكند كه هماهنگ با كيفيت دعوت ديگر پيامبران گذشته است، مىگويد: «در آن هنگام كه برادرشان لوط به آنها گفت: آيا تقوا پيشه نمىكنيد»؟! «إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ».
لحن گفتار او و دلسوزى عميق و فوقالعادهاش نشان مىداد كه همچون يك برادر سخن مىگويد.
***