تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤
از آنها نقل شده بود.
آنها، در اين چند جمله كوتاه، مىخواستند: چند نقطه ضعف بر قرآن تحميل كنند.
نخست، اين كه: قرآن مطلقاً مطلب تازهاى ندارد، و مشتى از افسانههاى پيشين است!.
ديگر اين كه: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حتى يك روز بدون كمك ديگران نمىتواند به كار خود ادامه دهد، بايد صبح و شام مطالب را بر او املا كنند، و او بنويسد.
و سوم اين كه: او خواندن و نوشتن را مىداند، و اگر مىگويد: درس نخواندهام، اين هم سخن خلافى است!.
در واقع آنها با اين دروغها و تهمتهاى واضح مىخواستند: مردم را از گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله پراكنده كنند، در حالى كه تمام كسانى كه عقل داشتند و در آن جامعه مدتى زندگى كرده بودند، به خوبى مىدانستند: پيامبر صلى الله عليه و آله نزد كسى درس نخوانده بود.
به علاوه، با جمعيت يهود و اهل كتاب سر و كارى نداشت، و اگر همه روز، صبح و شام از ديگران الهام مىگرفت، چگونه ممكن بود بر كسى مخفى شود؟.
از اين گذشته، آيات قرآن، در سفر و حضر، در ميان جمع و در تنهائى و در همه حال، بر او نازل مىشد.
افزون بر همه اينها، قرآن، مجموعهاى بود، از تعليمات اعتقادى، احكام عملى، قوانين، و قسمتى از سرگذشت پيامبران، چنان نبود كه، همه قرآن را سرگذشت پيامبران تشكيل دهد، و تازه آنچه از سرگذشت اقوام پيشين در قرآن آمده بود، شباهتى با آنچه در «عهدين» (تورات و انجيل تحريف يافته) و افسانههاى خرافى عرب موجود بود، نداشت؛ چرا كه آنها پر از خرافات بود، و