تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢
گفتند: او در اين كار تنها نبوده، بلكه جمعى وى را يارى كردهاند، و حتماً توطئهاى در كار است و بايد در مقابل آن ايستاد!.
بعضى از مفسران گفتهاند: منظور از «قَوْمٌ آخَرُونَ» (گروهى ديگر) جماعتى از يهود بودند.
و بعضى گفتهاند: منظور آنها سه نفر از اهل كتاب به نام «عداس»، «يسار» و «حبر» (يا جبر) بوده.
به هر حال، چون اين قبيل مطالب، در ميان مشركان «مكّه» وجود نداشت، و بخشى از آن، مانند سرگذشت پيامبران پيشين نزد يهود و اهل كتاب بود، آنها ناچار بودند، در اين تهمت، پاى خود اهل كتاب را نيز به ميان كشند، تا موج اعجاب مردم را از شنيدن اين آيات، فرو بنشانند.
ولى، قرآن در جواب آنها فقط يك جمله مىگويد و آن اين كه: «آنها با اين سخن خود، مرتكب ظلم و هم دروغ و باطل شدند» «فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً». «١»
«ظلم» از اين نظر است كه: مردى امين، پاك و راستگو همچون پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را متهم به دروغ و افترا بر خدا با همدستى جمعى از اهل كتاب كردند، و به مردم و خود نيز ستم نمودند.
دروغ و باطل از اين نظر كه: سخن آنها كاملًا بى اساس بود، زيرا بارها پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را دعوت به آوردن سورهها و آياتى همچون قرآن كرده بود، و آنها در برابر اين تحدّى عاجز و ناتوان شده بودند.
اين خود، نشان مىداد كه: اين آيات ساخته مغز بشر نيست؛ چرا كه اگر چنين بود، آنها نيز مىتوانستند: با كمك گرفتن از جماعت يهود و اهل كتاب،