تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨
بر حقانيت و اصالت دعوت اين پيامبر است.
***
ولى نوح عليه السلام آنها را در اينجا فوراً خلع سلاح كرده «گفت: وظيفه من دعوت همگان به سوى حق، و اصلاح جامعه است، من چه مىدانم آنها چه كارى داشتهاند»؟! «قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».
گذشته آنها هر چه بوده گذشته، مهم امروز است كه دعوت رهبر الهى را «لبيك» گفتهاند، در مقام خودسازى برآمده و قلب و دل خود را در اختيار حق گذاشتهاند.
***
اگر آنها در گذشته كار خوب يا بدى كردهاند، «حسابشان بر پروردگار من است اگر شما مىفهميديد» و درك و تشخيص مىداشتيد «إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ».
از اين سخن ضمناً استفاده مىشود كه آنها مىخواستند علاوه بر مسأله تهيدستى اين گروه از مؤمنان را به سوء سابقه اخلاقى و عملى متهم سازند، در حالى كه معمولًا فساد و آلودگى در طبقات مرفّه به درجات، بيشتر است، آنها هستند كه همه رقم وسائل فساد در اختيار دارند و مست مقام و مالند و كمتر خدا را بندهاند!
اما نوح عليه السلام بى آن كه در اين مسأله با آنها گلاويز شود، مىگويد: من از آنها چيز بدى سراغ ندارم، و اگر هم چنين باشد كه شما مىگوئيد، حسابشان با خدا است!
***
آنچه وظيفه من است اين است كه: من پر و بال خود را براى همه حقجويان