تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢
***
٣- در ذيل آيه فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ* وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ: «ما نه شفاعت كنندگانى داريم* و نه دوست پر محبتى» روايات متعددى نقل شده و در بعضى صريحاً آمده است: الشَّافِعُونَ الأَئِمَّةُ، وَ الصَدِيْقُ مِنَ الْمُؤْمِنِيْنَ: «شافعان امامان هستند، و دوستان مؤمنانند». «١»
در حديث ديگرى از «جابر بن عبداللَّه» مىخوانيم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين شنيدم مىفرمود: انَّ الرَّجُلَ يَقُولُ فِى الْجَنَّةِ ما فَعَلَ صَدِيْقِى فُلانٌ، وَ صَدِيْقُهُ فِى الْجَحِيْمِ، فَيَقُولُ اللَّهُ: أَخْرِجُوا لَهُ صَدِيْقَهُ الَى الْجَنَّةِ فَيَقُولُ مَنْ بَقِىَ فِى النَّارِ فَما لَنا مِنْ شافِعِيْنَ وَ لا صَدِيْقٍ حَمِيْمٍ:
«بعضى از بهشتيان مىپرسند: چه بر سر دوست ما آمد، در حالى كه دوستشان در جهنم است، خداوند براى اين كه قلب اين مؤمن را شاد كند، فرمان مىدهد دوستش را از دوزخ خارج كنند و به بهشت بفرستند، اينجا است كه باقىماندگان در دوزخ، مىگويند: واى بر ما! نه شفاعت كنندهاى داريم و نه دوست مهربانى»!. «٢»
بديهى است نه شفاعت بدون معيار و ملاك است، و نه تقاضا درباره دوستشان بىحساب، بايد يك نوع پيوند و ارتباط معنوى در ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده وجود داشته باشد تا اين هدف تحقق يابد. «٣»
***