تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩
تفسير:
تهمتهاى رنگارنگ
اين آيات، در حقيقت دنبالهاى است براى بحثى كه در آيات گذشته، در مورد مبارزه با شرك و بت پرستى، و سپس، ادعاهاى بى پايه بت پرستان درباره بتها، و اتهاماتشان درباره قرآن و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است.
آيه نخست، مشركان را در واقع به محاكمه مىكشد و براى برانگيختن وجدان آنها، با منطقى روشن و ساده، و در عين حال قاطع و كوبنده، سخن مىگويد، مىفرمايد: «آنها خدايانى غير از پروردگار عالم كه اوصافش قبلًا گذشت، انتخاب كردند، خدايانى كه مطلقاً خالق چيزى نيستند، بلكه خودشان مخلوقند» «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لايَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ».
معبود حقيقى، خالق عالم هستى است، در حالى كه آنها درباره بتها چنين ادعائى را نداشتند، بلكه آنها را «مخلوق» خدا مىدانستند.
وانگهى، انگيزه آنها براى پرستش بتها چه مىتواند باشد؟ «بتهائى كه حتى مالك سود و زيان خود و مالك مرگ و حيات و رستاخيز خويش نيستند» چه رسد به ديگران «وَ لايَمْلِكُونَ لِانْفُسِهِمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً وَ لايَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً».
اصولى كه براى انسان اهميت دارد، همين پنج امر است: «مسأله سود و زيان و مرگ و زندگى و رستاخيز».
به راستى اگر كسى مالك اصلى اين امور باشد، شايسته پرستش است، اما آيا اين بتها هرگز قادر بر اين امور در مورد خودشان هستند، چه رسد به اين كه:
عابدان خود را بخواهند در اين جهات زير پوشش حمايت خويش قرار دهند؟
اين چه منطق رسوائى است كه: انسان به دنبال موجودى بيفتد، و سر بر