تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٣
مىگويد: «او كسى است كه مرا مىميراند و بار ديگر زنده مىكند» «وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ».
آرى، هم مرگ من از او است و هم بازگشت مجدد به زندگى از ناحيه او است.
***
و هنگامى كه وارد عرصه محشر شوم، چشم اميدم به او دوخته شده؛ چرا كه «او كسى است كه طمع دارم گناهم را در روز جزا بيامرزد» «وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ».
بدون شك، پيامبران معصومند و گناهى ندارند كه بخشوده شود، ولى، چنان كه در گذشته هم گفتهايم، گاهى، حسنات نيكان، گناه مقربان محسوب مىشود، و در مقام والاى آنان، گاه انجام يك كار خوب نيز، قابل بازخواست است؛ چرا كه از كار نيكوترى جلوگيرى كرده، و لذا ترك اولايش مىنامند.
او هرگز تكيه بر اعمال نيك خود نمىكند كه اينها در جنب كرم الهى، هيچ است و در مقابل نعمتهايش قابل ذكر نيست، بلكه تنها تكيهاش بر لطف خدا است، و اين آخرين مرحله انقطاع الى اللَّه است.
كوتاه سخن اين كه: ابراهيم براى مشخص ساختن معبود حقيقى، نخست به سراغ «خالقيت» پروردگار مىرود، سپس مقام ربوبيت او را در همه مراحل روشن مىسازد.
نخست مرحله هدايت است، پس از آن مرحله «نعمتهاى مادى»- اعم از ايجاد شرائط و دفع موانع- و سرانجام مرحله «زندگى جاودانى» در سراى ديگر كه در آنجا نيز ربوبيتش در چهره بخشش مواهب و آمرزش گناه، جلوهگر مىشود، و به اين ترتيب، بر پندار خرافى خدايان متعدد و ارباب انواع، خط بطلان مىكشد و سر تعظيم بر آستان پروردگار فرود مىآورد.