تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٤
آنها باقيمانده راه را با پاى «عقل» نمىپيمودند كه بر مركب راهوار «عشق» سوار شده بودند، و بوى گلشان آنچنان مست كرده بود كه دامن از دست داده بودند، و خواهيم ديد، به همين دليل در برابر شديدترين تهديدهاى فرعون شجاعانهترين استقامت را نشان دادند!.
در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم: ما مِنْ قَلْبٍ الَّا بَيْنَ اصْبَعَيْنِ مِنْ أَصابِعِ الرَّحْمانِ انْ شاءَ أَقامَهُ وَ انْ شاءَ أَزاغَهُ:
«هر دلى در پنجه قدرت خداوند رحمان است، اگر بخواهد آن را به راه راست مىدارد و اگر اراده كند منحرف مىسازد» «١» (بديهى است خواست خدا در اين دو مرحله از آمادگىهاى افراد سرچشمه مىگيرد، و اين توفيق و سلب توفيق به خاطر زمينههاى مختلف دلها است و بى حساب نيست).
***
در اين هنگام فرعون كه از يكسو روحيه خود را پاك باخته بود، و از سوى ديگر، تمام قدرت و موجوديت خويش را در خطر مىديد، و مخصوصاً مىدانست ايمان آوردن ساحران، چه تأثير عميقى در روحيه مردم خواهد گذارد و ممكن است گروه عظيمى به پيروى از ساحران به سجده بيفتند، به گمان خود دست به ابتكار تازهاى زد، رو به ساحران كرده «گفت: آيا به او ايمان آورديد پيش از آن كه من به شما اجازه دهم»؟ «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ». «٢»
او كه ساليان دراز بر تخت استبداد تكيه كرده بود، نه تنها انتظار داشت كه مردم بى اذن او عملى انجام ندهند، انتظارش اين بود: قلب، عقل و فكر مردم نيز