تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٠
٤٧- گفتند: «ما به پروردگار عالميان ايمان آورديم.
٤٨- پروردگار موسى و هارون»!
٤٩- (فرعون) گفت: «آيا پيش از آن كه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟! مسلماً او بزرگ و استاد شماست كه به شما سحر آموخته (و اين يك توطئه است)؛ اما به زودى خواهيد دانست! دستها و پاهاى شما را به عكس يكديگر قطع مىكنم، و همه شما را به دار مىآويزم»!
٥٠- گفتند: «مهم نيست، (هر كارى از دستت ساخته است بكن)! ما به سوى پروردگارمان بازمىگرديم!
٥١- ما اميدواريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا كه ما نخستين ايمان آورندگان بوديم»!
تفسير:
نور ايمان در قلب ساحران درخشيدن گرفت
هنگامى كه ساحران قول و قرارهاى خود را با فرعون گذاردند، او وعده پاداش و تقرب به درگاهش به آنان داد و آنها را دلگرم و مطمئن ساخت، به دنبال تهيه مقدمات كار رفتند، و در خلال مدتى كه فرصت داشتند، طنابها و عصاهاى بسيار فراهم ساختند كه ظاهراً درون آنها را خالى كرده و ماده شيميائى مخصوصى (همچون جيوه) كه در برابر تابش آفتاب سبك و فرار مىشود، در آن ريختند.
سرانجام، يوم موعود فرا رسيد، و انبوه عظيمى از مردم در آن صحنه جمع شدند، تا شاهد اين مبارزه تاريخى باشند.
فرعون و اطرافيانش از يكسو، و ساحران از سوى ديگر، و موسى و