تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣
همان آش.
در عصر و زمان خود نيز بازمانده سلاطين پيشين را ديديم كه چگونه زمانى كه دنيا به كامش مىگشت سراسر كشور را ملك طلق خود مىدانست، و حتى به كسانى كه مايل نبودند در حزب او وارد شوند فرمان خروج از مملكت مىداد كه زمين خدا وسيع است و هر كجا مىخواهيد برويد، اينجا همين برنامه است كه من مىگويم و لا غير!.
اما ديديم به هنگام وزيدن طوفان انقلاب تا چه حدّ در پيشگاه مردم سر تعظيم فرود آورد و حتى از گناهان گذشته خويش توبه و تقاضاى عفو كرد، ولى در برابر مردمى كه ساليان دراز او را به خوبى شناخته بودند، سودى نداد. «١»
***
بعد از مشورتها سرانجام اطرافيان به فرعون «گفتند: موسى و برادرش را مهلتى ده و در كار آنها عجله مكن و به تمام شهرهاى مصر مأموران براى بسيج اعزام كن» «قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ». «٢»
***
«تا هر ساحر ماهر و كهنهكارى را نزد تو آورند» «يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ».
در واقع، اطرافيان فرعون يا اغفال شدند و يا آگاهانه تهمت او به موسى را پذيرا گشتند، و برنامه را چنين تنظيم كردند كه او «ساحر» است، و در مقابل ساحر بايد دست به دامان «سحّار» يعنى ساحران ماهرترى زد!
و گفتند: خوشبختانه در كشور پهناور «مصر»، اساتيد فنّ سحر بسيارند، اگر