تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢
أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ».
«شما چه مىانديشيد و چه دستور مىدهيد»؟! «فَما ذا تَأْمُرُونَ».
اين همان فرعونى است كه قبلًا تمام «مصر» را ملك مسلّم خود مىدانست، و مىگفت: أَ لَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرٍ: «آيا حكومت و مالكيت اين سرزمين مصر از آن من نيست»؟.
اكنون كه پايههاى تخت خود را لرزان مىبيند، مالكيت مطلقه اين سرزمين را به كلى فراموش كرده، و آن را ملك مردم مىشمرد مىگويد: سرزمين شما به خطر افتاده، چارهاى بينديشيد!.
فرعونى كه تا يك ساعت پيش از اين، حاضر نبود گوش به سخن كسى بدهد و هميشه فرمان دهنده مطلق العنان بود، و آمر بلا منازع، اكنون چنان درمانده شده است، كه به اطرافيان مىگويد: شما چه امر مىكنيد؟! مشورتى بسيار عاجزانه و از موضع ضعف!.
از آيه ١١٠ سوره «اعراف» چنين برمىآيد، اطرافيان نيز در ميان خود به مشورت پرداختند، و آنچنان دستپاچه شده بودند كه قدرت تفكر را از دست داده و هر يك رو به ديگرى كرده، مىگفت: تو چه دستور مىدهى؟!
آرى چنين است سنت جباران در هر عصر و هر زمان، به هنگامى كه بر اوضاع مسلطند، همه چيز را مال خود مىشمرند، و همه را بردگان خويش، و جز منطق استبداد، چيزى نمىفهمند.
اما به هنگامى كه پايههاى تخت بيدادگرى خود را لرزان، و حكومت خويش را در خطر بينند موقتاً از تخت استبداد پائين آمده دست به دامن مردم و آراء و افكار آنها مىشوند، مملكت را مملكت مردم، و آب و خاك را از آنان دانسته، و آراء آنها را محترم مىشمرند، اما با فرو نشستن طوفان، باز همان كاسه است و