تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦
شده باشد.
***
در اينجا فرعون زبان به سخن گشود و با جملههائى حساب شده، و در عين حال شيطنتآميز، براى نفى رسالت آنها كوشيد.
نخست، رو به موسى كرده، چنين گفت: «آيا ما تو را در كودكى در دامان مهر خود پرورش نداديم»؟! «قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً».
تو را از آن امواج خروشان و خشمگين «نيل» كه وجودت را به نابودى تهديد مىكرد گرفتيم، دايهها برايت دعوت كرديم، و از قانون مجازات مرگ فرزندان بنى اسرائيل معافت نموديم، در محيطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش يافتى!
و بعد از آن نيز «سالهاى متمادى از عمرت در ميان ما بودى»! «وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ».
***
آن گاه به ايراد ديگرى نسبت به موسى پرداخته، مىگويد: «تو آن كار مهم (كشتن يكى از قبطيان و طرفداران فرعون) را انجام دادى» «وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ».
اشاره به اين كه: تو چگونه مىتوانى پيامبر باشى كه داراى چنين سابقهاى هستى؟.
و از همه اينها گذشته «تو كفران نعمتهاى ما مىكنى» «وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ».
سالها بر سر سفره ما بودى، نمك خوردى و نمكدان را شكستى!، با چنين كفران نعمت، چگونه مىتوانى پيامبر باشى؟