تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١
آرى، او حاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است، و چيزى از قلمرو حكومت او بيرون نمىباشد. با توجه به مقدم شدن «لَهُ» بر «ملك السماوات» كه طبق ادبيات عرب دليل بر انحصار است چنين استفاده مىشود كه حكومت واقعى و فرمانروائى آسمانها و زمين، منحصر به او است؛ چرا كه حكومتش كلى و جاودانى و واقعى است بر خلاف حاكميت غير او كه جزئى و ناپايدار و در عين حال وابسته به او است.
سپس، به نفى عقائد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته مىگويد:
«خدائى كه فرزندى براى خود انتخاب نكرد» «وَ لَمْيَتَّخِذْ وَلَداً». «١»
اصولًا- نياز به فرزند، چنان كه قبلًا هم گفتهايم: يا به خاطر استفاده از نيروى انسانى او در كارها است، يا براى يارى گرفتن به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى است، و يا براى انس گرفتن در تنهائى است، و مسلّم است: هيچ يك از اين نيازها در ذات پاك او راه ندارد.
و به اين ترتيب، اعتقاد «نصارى» را به اين كه: حضرت «مسيح» عليه السلام فرزند خدا است و يا «يهود» كه «عزير» را فرزند خدا مىدانستند و همچنين اعتقاد مشركان عرب را نفى مىنمايد.
سپس، مىافزايد: «او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد» «وَ لَمْيَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ».
و اگر مشركان عرب، اعتقاد به وجود شريك يا شريكهائى داشتند، و آنها را در عبادت، شريك خدا مىپنداشتند، در شفاعت، به آنها توسل مىجستند و در