تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤
مىخواهند خدا را بشناسند، دليل جالبى است.
مىدانيم: پيدايش نظام «شب» و «روز» بر اثر گردش زمين به دور خويش است، و تغييرات تدريجى و منظم آن كه دائماً از يكى كاسته و بر ديگرى افزوده مىشود، به خاطر تمايل محور آن نسبت به مدارش مىباشد كه باعث وجود فصلهاى چهارگانه است.
اگر كره زمين ما در حركت دورانى تندتر، و يا كندتر از امروز مىچرخيد، در يك صورت شبها آن قدر طولانى مىشد كه، همه چيز منجمد مىگشت، و روزها آن قدر طولانى كه نور آفتاب همه چيز را مىسوزاند.
و در صورت ديگر، فاصله كوتاه شب و روز، تأثير آنها را خنثى مىكرد، به علاوه قوّه گريز از مركز، آن قدر بالا مىرفت كه موجودات زمينى را به خارج از كره زمين پرتاب مىنمود!
خلاصه، مطالعه اين نظام از يكسو، فطرت خداشناسى را در انسان بيدار مىسازد، (و شايد تعبير به تذكر و ياد آورى اشاره به همين حقيقت است) و از سوى ديگر، روح شكر گذارى را در او زنده مىكند، كه با جمله «أَوْ أَرادَ شُكُوراً» به آن اشاره شده است.
قابل توجه اين كه: در بعضى از روايات كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و يا ائمه معصومين عليهم السلام در تفسير آيه، نقل شده، چنين مىخوانيم: «جانشين شدن شب و روز نسبت به يكديگر براى آن است كه: اگر انسان در يكى از وظائف خويشتن در عبادت پروردگار كوتاهى كرده، در ديگرى جبران يا قضا كند».
اين معنى ممكن است تفسير دومى براى آيه باشد، و از آنجا كه آيات قرآن داراى بطون است، منافات با معنى اول نيز ندارد.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: هر عبادت و اطاعتى كه در شب از