تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩
طلوع فجر، و قبل از طلوع آفتاب، بر زمين حكمفرما است و لذتبخشترين سايهها و ساعات همان است، اين نور كم رنگ و سايهگستر، از لحظه طلوع فجر شروع مىشود، و به هنگام طلوع آفتاب، روشنائى جايگزين آن مىگردد.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور تمام سايه شب است كه از لحظه غروب، شروع مىشود و به لحظه طلوع آفتاب، منتهى مىگردد؛ زيرا مىدانيم: شب در حقيقت سايه نيمكره زمين است كه: در برابر آفتاب قرار گرفته، سايهاى است مخروطى كه در طرف مقابل، در فضا گسترده مىشود، و اين سايه مخروطى دائماً در حركت است و با طلوع آفتاب، در يك منطقه پايان مىگيرد و در منطقه ديگر تشكيل مىشود.
بعضى نيز گفتهاند: منظور سايهاى است كه بعد از ظهر براى اجسام پيدا مىشود و تدريجاً كشيدهتر و گستردهتر مىگردد.
البته اگر جملههاى بعد نبود، ما از اين جمله معنى وسيعى مىفهميديم كه تمام سايههاى گسترده را در برمىگرفت، ولى ساير قرائنى كه به دنبال آن آمده، نشان مىدهد: تفسير اول از همه مناسبتر است.
زيرا به دنبال آن مىفرمايد: «سپس خورشيد را بر وجود اين سايه گسترده دليل قرار داديم» «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا».
اشاره به اين كه: اگر آفتاب نبود، مفهوم سايه روشن نمىشد، اصولًا، سايه از پرتو آفتاب به وجود مىآيد، زيرا «سايه» معمولًا به تاريكى كم رنگى گفته مىشود كه، براى اشياء پيدا مىشود، و اين در صورتى است كه، نور به جسمى كه قابل عبور از آن نباشد، بتابد و در طرف مقابل، سايه آشكار شود، بنابراين، نه فقط طبق قانون: «تُعْرَفُ الأَشْياءُ بِاضْدادِها» سايه را با نور بايد تشخيص داد، بلكه وجود آن نيز از بركت نور است.