مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٦ - بررسی بیان علامه ( ره ) ذیل سوره انبیاء
تشریفاتی است. یک عدهای، چه از اشعریهای قدیم و چه این مصریهای جدید که اصلًا فکرشان در این مسائل سطحی است و چه برخی از این نویسندههای مذهبی جدید خودمان، میخواهند روابط اشیاء در عالم را روابط تشریفاتی و قراردادی تلقی کنند. اشعریها میگفتند عادة اللّه است، خدا فعلا خواسته که آتش علت گرما باشد نه یخ، یک وقت هم عوض میشود و یخ را علت گرما قرار میدهد؛ یعنی در اینجا رابطه ضروری نیست، یک رابطه قراردادی است. وقتی به این اشکال میرسند که چرا حالا چنین شد، میگویند خداوند این کار را کرده است برای اینکه حکمت خودش را ظاهر گرداند و حکیم بودن خودش را نشان دهد و مردم بدانند خداوند میتوانست هر چیزی را سبب هر چیزی قرار دهد ولی اگر چنین میکرد حکمت خداوند ظاهر و معلوم نمیشد؛ این کار را کرد تا حکمت او بر بندگانش ظاهر بشود.
جواب این بیان خیلی واضح است: خداوند حکمت خودش را بدون این اسباب و بدون این مقدمات بر بندگانش ظاهر کند.
ما در آنجا این مطلب را گفتهایم که حکمت معنی ندارد الّا اینکه یک رابطه ضروری میان مقدمات و نتایج و میان اسباب و مسبَّبات قائل شویم. الآن هم به نظرم میآید که آن مطلب درست است.
پس اگر ما مطلب را به همان شکلی که حکما توجیه کردهاند و به همان معنایی که آنها حکمت را معنا کردهاند بیان کنیم، اشکالی نیست. ولی بیان ایشان مسلماً اشکال دارد. [علاوه بر مطالب قبل:] اولًا، بنا بر بیان ایشان، در فعل خداوند عبث معنی ندارد، زیرا ایشان میگویند که حکمت از ذات فعل خداوند منتزع است، یعنی فعل چون فعل خداست حکمت است و همه چیز باید بر آن منطبق شود. پس این معنی ندارد که فعل خداوند دو وجه داشته باشد: یکی اینکه عبث باشد، و دیگر اینکه عبث نباشد. هر چه فعل خداست همان حکمت است، دیگر عبث معنی و فرض ندارد.
اگر ایشان بگویند: بسیار خوب، فرض نداشته باشد، میگوییم: پس استدلالهای قرآن که به مسأله حکمت استدلال میکند، دیگر معنی نخواهد داشت. قرآن میفرماید:«أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً وَ أنَّکم إلَینا لا تُرْجَعونَ» [١] و درآیاتیکه راجع به
[١]. مؤمنون/ ١١٥.