مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٨ - بیان شیخ اشراق در علم حضوری واجب تعالی به اشیاء
هست؛ یعنی اشیاء به حقایق وجود عینیشان نزد پروردگار حضور دارند؛ نه این که به حقایق وجود عینی از ذات پروردگار پنهان هستند و به تبع یک صورت علمی نزد او حاضرند، آنچنان که در مخلوقات است. این، قیاس خالق است به مخلوق. در ما که مخلوق هستیم چنین است که اشیاء بوجودها العینی از ما غایبند و بوجودها الصوری نزد ما حاضرند. من هر کار که بخواهم بکنم آخرش وجود عینی این کتاب پیش من حاضر نیست. آنچه که من میبینم صورتی از این کتاب است که در قوهای از قوای من است. الآن هم که من دارم کتاب را لمس میکنم و آن را تکان میدهم و احساس میکنم، من خیال میکنم که ملموس من وجود عینی این کتاب است؛ یعنی آن ملموسی که الآن نزد من حاضر است صورت لمسیهای است که پیش من حاضر است. این نرمی هم که احساس میکنم، باز به دقت عقلی، آن صورتی است که نزد من حاضر است. درست است که منشأ این احساسها وجود عینی است، اما آن چیزی که من درک میکنم اثری است که روی اعصاب خودم واقع شده است، اثری است که در نفس خودم پیدا شده است؛ یعنی من هر کاری بخواهم بکنم هرگز وجود عینی این کتاب مدرَک اوّلی من نیست. من این اثر را درک میکنم و چون نوعی تطابق میان این اثر و آن شئ هست، به مناط این تطابق، میگویم این آن است و همان را دارم میبینم؛ و الّا هر کاری که ما بخواهیم بکنیم، غیر از نفس خودمان و غیر از قوای نفسانی و حالات نفسانی خودمان که بوجودها العینی نزد ما حاضرند، اشیاء دیگر همه بوجودها الذهنی نزد ما حاضرند و بوجودها العینی از ما پنهان میباشند، به این معنا که مناط حصول وجودات عینی همین حضور وجودات ذهنی است. درست مثل این است که همیشه یک عده اشیاء را در آینه ببینیم. آنها را میبینیم، اما نه خودشان را به طور مستقیم. تصویر آنها در آینه افتاده است، ما همیشه صورتِ در آینه را میبینیم و از باب این که آن صورت صد در صد مطابق با خارج است، مثل این است که ما خود او را دیدهایم، اما در واقع و نفسالامر ما خود او را نمیبینیم.
در انسان این جور است. نظریه صور ارتسامی شیخ هم این میشود که در ذات حق تعالی چنین است و نسبت موجودات عینی به ذات حق نظیر نسبت موجودات عینی به نفس ماست که به تبع یک سلسله صورتها بر ما مکشوف است؛ یعنی بر او هم به تبع یک سلسله صورتها مکشوف است.