مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - تفاوت حکمت در خداوند و حکمت در انسان
او آمد این مسأله حکمت و عنایت را رد کرد. قهراً حرف او دو بخش دارد: یک بخش آن مربوط به همین مسأله شرور است. او مطرح کرد که اگر صانع ناظم حکیمی در عالم میبود اینهمه شرور در عالم وجود نمیداشت.
یک قسمت دیگرش هم این بود که او کوشش کرد جنبههای مثبت برهان نظم را بگیرد و آن جنبههای مثبت را از دلیل بودن بیندازد، برای اینکه اگر این جهت را بحث نمیکرد و از اعتبار نمیانداخت، ممکن بود که بگویند حالا اینجا در مسأله شرور یک معمایی است و نمیدانیم رازش چیست؛ یعنی ما از یک طرف در کار عالم آثار نظم را در کمال دقت میبینیم به طوری که نمیتوانیم جز این توجیه کنیم که صانع عالَم حکیم است، و از طرف دیگر بعضی از چیزها هم دیده میشود که بر خلاف حکمت است و جوابی ندارد و غیر قابل حل است. ممکن است کسی آثار نظم را بیشتر قبول کند و در مورد امور خلاف حکمت بگوید که ما نمیدانیم راز آن چیست و نمیتوانیم آن را حل کنیم.
هیوم میخواهد برعکس روش الهیون عمل کند. الهیون دلیل بودن برهان نظم را قبول کردهاند و مسأله شرور را به عنوان یک مشکل مطرح کرده و به حل آن پرداختند، در حالی که او مسأله شرور را قبول میکند و در صدد رد جنبههای مثبت برهان نظم برمیآید. من که بیشتر دلم میخواست بحث خیر و شر را عنوان کنیم برای این بود که با توجه به حرفهای اینها، که در کتابهای ما به تفصیل نیامده است، قضایا را بیان کنیم و آنها را حل کنیم. به همین جهت اگرچه مطلب کتاب دو سه ورق بیشتر نیست، اما اگر برسیم کمی مفصلتر بحث کنیم بهتر است.
تفاوت حکمت در خداوند و حکمت در انسان
فرنگیها، از هیوم گرفته تا غیر هیوم، عموماً طرحی برای برهان نظم ریختهاند که ناظم بودن خداوند از قبیل ناظم بودن انسان و صانع بودن خداوند از قبیل صانع بودن انسان و حکیم بودن خداوند از قبیل حکیم بودن انسان فرض شده است؛ چگونه؟ به این صورت که الآن بیان میکنیم. توجه کنید که روح مطلب در همین جاست. ببینیم