مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠ - تعریف کلامی حکمت
نتیجهای رسیدهایم و این معنا را به دست آوردهایم، چون ممکن است کسی بگوید شما از کجا میگویید که کلمه «عنایت» یا کلمه «حکمت» به معنی علم به نظام احسن و فاعل و راضی بودن به نظام احسن است که میگویید حکیم بودن خداوند به این معناست که کون الواجب عالماً بالنظام الأحسن و فاعلًا بالنظام الأحسن و راضیاً بالنظام الاحسن؟ اینها از کجا درآمدهاند؟ میگوییم از این ریشهها در میآیند.
پس حکیم بودن حق تعالی با علیم یا خالق یا مرید بودن یا مجموع اینها فرق میکند. این قهراً یک مفهوم خاصی میشود که گستردهتر است. این تعریفی بود که ما از حکمت حق تعالی کردیم.
تعریف کلامی حکمت
ممکن است که ما کلمه «حکمت» را یک جور دیگر هم معنی کنیم و بگوییم که چه لزومی دارد که حکمت را آن گونه معنی کنیم؟ یک جور دیگر که خیلی هم سادهتر است میتوان «حکمت» را تعریف کرد، که معمولا هم اینجور تعریف میکنند. میگویند حکیم بودن از صفات فعل است، چه در انسان و چه در غیر انسان. حکیم بودن درمقابل عابث بودن و لاغی بودن است. اگر انسان کاری انجام دهد بدون داشتن یک هدف و یک غایت و بدون اینکه نتیجهای از کار خود در نظر داشته باشد، این شخص را «عابث» و فعل او را «عبث» میگوییم. ولی اگر کسی در کارش غایتی و هدفی داشته باشد فعل او را عبث نمیدانیم، بلکه آن را حکیمانه میدانیم. مثلا کسی را فرض کنید که حرکت میکند و به سوی یک چراغ میرود برای اینکه درس بخواند. در اینجا کار او یک «برای» دارد. اگر بپرسند: لِمَ؟ جواب می دهد: برای فلان مصلحت، چون بر این کار یک مصلحت و یک فایده مترتب است. حالا ما اینجا میگوییم مصلحت. ممکن است شما بگویید مصلحت یعنی صلاح حال خود فاعل. این فرقی نمیکند. چون بر این کار یک مصلحت مترتب است، این را میگوییم فعل صحیح و حکیمانه. اما اگر شما فرض کنید که کسی حرکت میکند بدون اینکه یک مقصدی داشته باشد و سر ساعت معینی خود را به یک نقطه معین هم برساند، میگوییم این کار عبث است، یعنی بر این کار مصلحت مترتب نیست.