مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠ - نقد توجیه شیخ از بیان ارسطو
هم هست که علی سبیل الاستکمال میباشد، ولی علی سبیل الحرکة نیست؛ استحاله نیست و استکمال است، اما لازم نیست که علی سبیل الاستکمال حتماً به نحو حرکت باشد، ممکن است دفعی باشد، مانند یتکوّن العالم من الجاهل. شیخ میگوید سخن ارسطو در باره این چیزها نیست. شما بحثتان را روی انسان عالم و انسان جاهل آوردهاید. انسان عالم یعنی جوهر با عرضش، انسان جاهل هم یعنی یک جوهر با یک عرض اگرچه عرض عدمی باشد. بحث ارسطو روی انسان بما هو انسان است، روی شجر بما هو شجر است، روی جسم بما هو جسم است. پس بحث او در مبادی جوهر بما هو جوهر است نه در مبادی جوهر بما هو معروض. بحث او در مقومات جوهر است نه در مقومات مرکب از جوهر و عرض. بحثی که ایراد کنندگان میکنند مربوط به مرکب از جوهر و عرض است و با بحث ارسطو فرق میکند.
آنگاه شیخ میگوید وقتی سخن ما در باره مقومات جوهر بما هو جوهر باشد، این دیگر دو قسم بیشتر ندارد: یا این است که آن جوهر بما هو جوهر کامل است و در طریق استکمال نیست، در این صورت اگر تغییری در او پیدا شود ناچار به نحو استحاله است و زوالی و تکوّنی دارد و فسادی و کونی؛ و یا این است که آن جوهر یک جوهری است که کامل نیست و در طریق کمال قرار دارد، مانند صبی که وقتی رجل میشود به طریق تدریجی کامل میشود نه دفعی. همه جوابی که شیخ در دفاع از ارسطو در اینجا میدهد و تقریباً یک صفحه هم در باره آن بحث کرده همین است.
در ادامه همین بحث تفسیرهایی در باره اینکه عنصر جزء ذاتی است مطرح کرده است. روح مطلب همان است که عرض کردم.
نقد توجیه شیخ از بیان ارسطو
به نظر میرسد که بر توجیه شیخ ایرادی وارد است که باز هم سخن ارسطو آنچنان که باید توجیه نشده است. در سخن ارسطو اینجور آمده بود که تکوّن یا در طریق استحاله است و یا در طریق استکمال. برای استحاله به «تکوّن الماء من الهواء» مثال زد و برای استکمال به «تکوّن الرجل من الصبی». اینجا یک سؤال دیگری میشود از بوعلی کرد، آن سؤال این است: تکوّن الرجل منالصبی را که شما میگویید به نحو استکمال تدریجی است، آیا این استکمال واقعاً در جوهر این شئ