مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦ - خیر به وجود برمی گردد و شر به عدم
نیست. باز مردن از آن جهت که سبب میشود یک موجودی قبل از اینکه به کمال خودش برسد متکوّن به دنیای دیگری میشود و ناقص میماند، از آن جهت هم بد است. ولی به هر حال ما مرگ را از آن جهت بد میدانیم که فقدان حیات است، نیستی است.
پس وقتی که خیر و شر را تحلیل کنیم بر میگردد به وجود و عدم. یک شئ از آن جهت که موجود است خیر است، و از آن جهت که معدوم است شر است. یک شئ از آن جهت که کمال یک وجود است خیر است، و از آن جهت که فقدان کمال یک وجود است شر است. و یک شئ موجود به اعتبار اینکه منشأ نیستی دیگری میشود، در عین این که موجود است، شر است؛ مثل میکروب که از این نظر که خود یک موجود است و یک امر موجودی است، با سلولهای دیگر هیچ فرق نمیکند، ولی چرا ما آن را شر میدانیم اما آن سلولی را که پوست را مثلًا تشکیل میدهد شر نمیدانیم؟ برای این که آن میکروب منشأ فقدانها میشود، پس میکروب شر بالعرض است، ولی آن سلولی که پوست را تشکیل میدهد یا آن گلبولی که در خون است منشأ فقدانی نمیشود و بلکه علاوه بر این که خودش موجود است و وجود فیحد ذاتهاش خیر است، منشأ خیرات و وجودات هم میشود. گلبول چگونه منشأ وجودات میشود؟ وقتی که مثلًا از بدن دفاع میکند، از حیات یک سلول دفاع میکند، یا مثلًا مواد غذایی را از جایی به جایی و مواد زائد را از جایی به جایی منتقل میکند و بدین وسیله به ادامه حیات کمک میکند. پس هم وجود فینفسهاش خیر است و هم وجود لغیرهاش. از این جهت است که حکما همیشه در بحث خیر و شر، در تحلیل نهایی به این میرسند که تمام خیریتها به وجود برمیگردد و تمام شریتها به عدم.
ولی در این کتابهای جدید از خیلی از افراد دیده میشود که گفتهاند این حکما چه میگویند که شر امر عدمی است؟ چگونه جنگ امر عدمی است؟ بیماری امر عدمی است؟ این بازی با الفاظ است. چرا میگویند جنگ امر عدمی است؟ صلح امر عدمی باشد.
نه، کسی نگفته جنگ امر عدمی است. گفتهاند آن چیزی که ملاک شریت میشود عدم است، خواه اینکه خود عدم شر باشد یا اینکه وجودی باشد که آن وجود در تحلیل نهایی از آن جهت شر است که منشأ یک عدم میشود نه از آن جهت که وجود