مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣ - ایراد دیگر
من الماء» نیست زیرا صورت عناصر زایل نشده] و مانند «کون الرجل من الصبی» هم نیست زیرا در این قسم متکوّنٌ منه و کائن میتوانند به یکدیگر تبدیل شوند و حال آنکه در «کون الرجل من الصبی» رجل دیگر نمیتواند به صبی تبدیل گردد. در مثل مرکبات، مرکب تبدیل به عناصر میشود یعنی مرکب فاسد میشود و به عناصر برمیگردد و باز عناصر میآیند و مرکب میشوند. [تبدیل عناصر به مرکب] از این جهت شبیه به استحاله است که مثل تبدیل هوا به آب به همدیگر برمیگردند و انعکاس پیدا میشود. از نظر دیگری هم ازنوع استکمال است، چون در آنجایی که استحاله هست زوال نیز میباشد ولی در اینجا زوال شئ نیست. پس شقّ سومی پیدا کردیم که نه داخل در این است نه داخل در آن.
ایراد دیگر
و أیضاً فإنه انما تکلم لا علی الموضوع بما هوالموضوع، بل بما یدل علیه لفظ الکون من الشیء؛ و معلوم أن هذا لایقال لکل نسبة للمتکوّن إلی موضوعه، فإن ما کان من المستعدات التی یکون منها الشیء بالاستکمال لا اسم له من جهة ما هو مستعد، و لایلحقه تغیر عن حالته التی له قبل الخروج إلی الفعل.
تعبیر «کون شیء من شیء» که ارسطو درباره علت مادی ذکر کرده تعبیر ناقص و مضیقی است. معنای «کون شیء من شیء» این است که اول متکوّنٌمنه شیئی باشد با نام خاص، آنگاه متکوّن شود به شیئی دیگر با نام دیگر؛ شئ دیگر که میآید آن اولی از بین میرود؛ حال آنکه در علل مادی لازم نیست که مطلب اینجور باشد، و اگر گفتیم یک شئ در اینجا عارض شد لازم نیست که بگوییم آن نام اولی به کلی زایل شده است.
فلا یقال إن الشیء کان منه، فلا یقال کان من الانسان رجل، ولکن منالصبی، لأنالصبی اسم له من جهة ما هو ناقص، و لأنه لا یتم إلّا باستحالات ایضاً فی طریق السلوک؛ فکأنه لما سمی کان له معنی یدل علیه لإسم یزول عنه عندالخروج الیالفعل؛ کأنّه ما لم یتوهم فیه زوال أمر ما، کان له بسببه استحقاق الإسم، لم یقل إنه یکون منه شیء، فیعرض من هذا أن