مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢ - دلیل بر اینکه واجب الوجود آگاه به ذات خود است
همیشه تثبیت شود.
ذات واجب الوجود « خودآگاه » است
در اینجا ابتدائاً دو مسأله مطرح میشود که راجع به یکی از آنها شیخ مخصوصاً خیلی بسط کلام میدهد و از جاهایی است که با عبارات مختلف آن را بیان میکند و یک عبارت را زیاد توضیح میدهد. یکی اینکه ما چه دلیلی داریم بر این که ذات واجبالوجود ذات خود آگاه است؟ «غیر آگاهی» مسأله دیگری است؛ اینکه إنّه یعقل کلّ شئ، مسأله دیگری است. به چه دلیل ذات واجبالوجود خودآگاه است؟
چه برهانی بر این مطلب هست؟ دوم اینکه آیا اگر ذاتی خودآگاه باشد، خودآگاهی مستلزم نوعی کثرت است؟
زیرا معنی «خودآگاهی» این است که خود، آگاه به خود است، یعنی خود، هم عالم است و هم معلوم، خود عالم به ذات خود است و خود معلوم ذات خود است. آیا اینجا کثرتی لازم است؟ آیا ذات واجبالوجود از آن جهت که عالم است غیر ذات واجبالوجود است از آن جهت که معلوم است؟ او به حیثیتی عالم است و به حیثیتی معلوم؟ یا نه، در آنجا عالم و معلوم و علم هر سه یکی است، یعنی اتحاد علم و عالم و معلوم، یا به تعبیر دیگر اتحاد عقل و عاقل و معقول. میگویند این دومی است.
دلیل بر اینکه واجب الوجود آگاه به ذات خود است
اما به چه دلیل واجبالوجود عاقل ذات خود است؟ بیانی که اینجا عرض میکنم، شیخ بیان نکرده، و شاید این تعبیر اصلًا از متأخرین از شیخ باشد، ولی مطلب همان است که خود شیخ گفته است؛ از نظر مطلب یکی است.
حکما قاعدهای را با برهان تحصیل کردهاند که «کلُ مجردٍ عاقلٌ، و کلُ عاقلٍ مجردٌ» یعنی لازمه تجرد، عقل و تعقل و آگاهی است و لازمه آگاهی تجرد است.
محال است که یک موجود مادی باشد و از آن حیث که مادی است بتواند «خود» به «خود» آگاه باشد، تا چه رسد که به غیر آگاه باشد. کلُ مجردٍ عاقلٌ؛ یعنی محال است که یک موجودی مجرد از ماده باشد و عاقل ذات خود نباشد؛ و کلُ عاقلٍ مجردٌ؛ یعنی محال است که موجودی عاقل باشد و ذات خود را درک کند و مجرد نباشد.
شیخ در اینجا اشاره به گذشته میکند که خیال میکنم این مطلب را در