مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١ - جواب این شبهه
پس اگر شیخ در اینجا [در مورد این فرض] بحث نکرده است از باب این است که با آن مقدماتی که قبلًا تأسیس کرده دیگر لزوم و ضرورتی نداشته که در این باره بحث کند. البته اگر میگفت، عیبی نداشت، ولی حالا که ذکر نکرده است ضرورتی هم نبوده که ذکر کند؛ مطالب گذشته این فرض را نفی میکرده است.
پس یک فرضاین است که بگوییم دو ذات متباینند به تمام ذات و هیچ وجه مشترک ندارند، که لازمه این فرض این است که وجوب وجود که وجه مشترک آنهاست امری عارضی باشد و عارض ذات واجبالوجودها شمرده شود.
فرض دیگر این است که بگوییم به تمام ذات متمایز نیستند، بلکه در بعض ذات متمایز و در بعض دیگر مشترکند.
فرض سوم این است که بگوییم در تمام ذات متحدند و در عوارض ذات مختلف و متمایزند. همه این فرضها جواب دارد و هیچکدام آنها در باب واجبالوجود معقول نیست.
فرض اول که تمایز دو واجبالوجود به تمام ذات باشد؛ گفتیم که لازمه این فرض این است که وجوب وجود را عارضی بدانیم، و ثابت کردیم که وجوب وجود نمیتواند عارض بر ذات واجبالوجود باشد. از این شق میگذریم.
فرض دوم این بود که در بعض ذات مشترکند و در بعض ذات متمایز. این فرض را فعلًا کنار میگذاریم و بعد در باره آن بحث میکنیم. این، فرضی است که باید مفصلتر بحث شود.
فرض سوم این بود که در تمام ذات با یکدیگر متحدند و هر دو دارای یک حقیقتند، معذلک دو فرد از یک حقیقت میباشند؛ پس در عوارض با یکدیگر اختلاف دارند؛ یعنی ایندو در حقیقت یکی هستند، ولی دو فرد از یک حقیقت واحدند. این فرد دارای یک سلسله عوارض و مشخصات است و آن فرد دارای یک سلسله دیگر از عوارض و مشخصات.
در جواب میگوییم: آن عوارض و مشخصات، یا لازمه این حقیقت است، یا لازمه این حقیقت نیست. اگر مشخصاتی که این فرد دارد لازمه این حقیقت و معلول خود این حقیقت است، پس آن دیگری هم باید همین مشخصات را داشته باشد، چون لازمه یک ذات منفک از ذات نمیشود. در مشخصات آن فرد هم عین همین حرف میآید.