مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٧ - تفاوت بینش حکمای اسلامی و فلاسفه مادی نسبت به نظم عالم
باشد. گفتیم که در صنع الهی رابطه میان فاعلهای طبیعی و غایتهای خود آن فاعلهای طبیعی، در واقع رابطه میان خود شئ و غایت آن شئ است.
اینجاست که مطلب دو جور فرض میشود. آن وقت اصلًا بحث بر سر اینهاست: آنهایی که اصلا منکر غائیتاند، یعنی منکر این هستند که وقتی این شئ به اینجا میرسد یک فاعل ذیغایتی این را رسانده است، میگویند چنین چیزی وجود ندارد.
دیگران میگویند: نه، چنین چیزی وجود دارد، چرا؟ این جور میگویند: ما همیشه میگوییم رابطه فعل با علت فاعلیاش رابطه ضرورت است؛ لازمه هر فاعلی همان فعل خودش است؛ و رابطه شئ با غایت خودش چنین است که این شئ که الآن واجد آن غایت خودش نیست، الآن برای او امکانات متعدد وجود دارد، یعنی برای او ممکن است که از این طرف برود یا از آن طرف یا از طرف دیگر، همه این امکانات برای او علیالسویه است؛ این فاعل بالقوه، چون یک امر بالقوه است، میتواند فاعل این فعل باشد یا فاعل آن فعل؛ غایت او را فاعلْ بالفعل میکند، از میان همه این امکانات یکی را انتخاب میکند، و او همیشه آن را انتخاب میکند که کمال خودش در آن است، یعنی با رسیدن به آن به کمال خودش میرسد. این از یک جهت.
تفاوت بینش حکمای اسلامی و فلاسفه مادی نسبت به نظم عالم
بعد نظمی که آنها در نظر میگیرند از نوع رابطه شئ است با گذشته خودش، در حالی که این [نظم] از نوع رابطه شئ است با آینده خودش. گذشته هیچ وقت نمیتواند رابطه شئ را با آینده توجیه کند.
اساس فلسفه مادی این است که شئ با آینده خودش هیچگونه ارتباطی ندارد. از نظر فلسفه مادی حوادث که رو به جلو میآورند همیشه فقط از پشت سر رانده میشوند و بس. مثل چه چیزی میشود؟ مثل یک جسم جامدی میشود که ما بخواهیم به صورت قسر و به صورت صنع بشری به حرکت درآوریم. اگر سنگ بزرگی در اینجا باشد، این را فقط آن نیرویی که از پشت بر او فشار میآورد به جلو میراند. اما در صنع الهی، میخواهد بگوید که شئ با کمال آینده خودش ارتباط دارد، همانطور که در موجودات ذی شعور است. ما منکر علت فاعلی نیستیم، بلکه