مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١ - بررسی تعریف کلامی « حکمت »
پس ممکن است که به جای آن راه پر پیچوخم بگوییم که حکمت در خداوند به معنی این است که هیچ کار عبث از او صادر نمیشود، همه کارهای خداوند بر اساس یک مصلحت و غرض است، و حکیم بودن خداوند عبارةٌ اخری از این است که بگوییم فعل اللَّه معلَّل به غرض است.
آن وقت است که آن بحث معروف متکلمین که از قدیمالایام میان دو فرقه معروف معتزله و اشاعره مطرح بوده است پیش میآید. معتزله معتقد بودند که فعل اللَّه معلَّل به غرض است چون خدا حکیم است. اشاعره میگفتند نمیشود که فعل اللَّه معلَّل به غرض باشد چون این برخلاف علوّ ذات حق تعالی است.
پس ممکن است گفته شود که خوب است حکمت را این جور تعریف کنیم:
حکیم یعنی کسی که فعلش دارای غرض و مصلحتی باشد، و غیر حکیم و عابث یعنی کسی که فعلش بدون غرضی باشد.
بررسی تعریف کلامی « حکمت »
جواب میدهیم که: این درست است و همین جور هم گفتهاند و تعبیر کلامی حکمت همین است؛ یعنی تعریفی که متکلم از «حکمت» میکند همین است و راهش در تعریفات هم همین است، ولی اگر همین را خوب بشکافیم در نهایت امر مجبوریم که تعریف حکما را بگیریم. البته حکما به این شکلی که من تعریف کردم تعریف نکردهاند، ولی حرفشان اگرچه به طور مجمل گفتهاند همین است. آنچه که ما در مقام تعریف «حکمت» به دست آوردیم سخنی است که شیخ در «تعلیقات» گفته است. حتی در شفا هم به این تعبیر نیست. بعد هم مرحوم آخوند همان حرف شیخ را در اسفار آوردهاند و چیز دیگری نیاوردهاند.
میگوییم که صرف معلل به غرض بودنِ فعل برای حکیم بودن کافی نیست، برای اینکه ممکن است فعل معلل به غرض باشد در حالی که غرضها متفاوت است؛ یعنی گاهی انسان در میان چند غرض و مصلحت قرار میگیرد. هر مصلحت برای خودش یک غرض است. غرض و مصلحت یک چیز است. اگر انسان مصلحت بزرگتر را رها کرد و مصلحت کوچکتر را انتخاب کرد، فعلش معلل به غرض است و عبث هم نمیباشد که فعلش هیچ غایت و غرض و مصلحتی نداشته باشد، ولی درعین حال از روی حکمت نیست، برای اینکه مصلحت بزرگتر را رها کرده و مصلحت