مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٧ - شرح و توضیح متن
متضرراً أو منتقصاً بل من حیث هو شیء اخر.
گفتیم که «سبب منافی» بر دو قسم است: یک وقت هست که سبب منافی مباین است، و یک وقت هست که سبب منافی مواصل است. سبب مباین به حدی از مضرور جداست که اگر [مضرور] قابلیت ادراک را داشته باشد وجود آن سبب را درک نمیکند. پس سبب مباین خصوصیتش این است که مضرور اگر شاعر باشد او را درک نمیکند. ولی سبب مواصل آن است که اگر مضرور شاعر باشد او را درک میکند. سبب مباین را مثال میزنیم به ابر که مانع شروق آفتاب است. وقتی مانع شروق آفتاب شد، آن وقت گیاهان مثلا که باید رشد کنند و از آفتاب استفاده ببرند، استفاده نمیبرند.
ممکن است شما بگویید چگونه است که اگر موجود شاعر باشد ابر را ادراک نمیکند؟ ما که خودمان از نبودن آفتاب ضرر میبینیم وجود ابر را درک نمیکنیم؟ شیخ میگوید: نه، مقصود این نیست؛ مقصود این است که مضرور وجود آن مضر را از حیث دیگر ادراک میکند، ولی از آن حیث که شر را ادراک میکند آن مضر را ادراک نمیکند. یک وقت هست که از حیث دیگر مضر را ادراک میکند، ولی از آن حیث که شر را ادراک میکند آن را ادراک نمیکند. مثلا آتش که دست انسان را میسوزاند و حرارت آن که به قول حکما لذّاعة و قطّاعة است، خود همان حرارت را انسان درک میکند، اصلا درد یعنی همان احساس حرارتی که متصل به بدن شده است؛ یعنی نفس ادراک درد، ادراک همان شئ هم هست. اما یک وقت هست که احساس آن درد با یک قوه ادراک میشود و احساس وجود شئ احساس دیگری است که با قوه دیگر احساس میگردد. من ممکن است که از وجود ابر ضرر ببرم و آن ضرر را هم ادراک کنم، مثلا در بدن خودم یک نوع ناراحتی احساس کنم، ولی با همین احساسی که درد را ادراک میکنم ابر را احساس نمیکنم، ابر را با چشم احساس میکنم که آن از حیث دیگری است. پس انسان از آن حیث که این سحاب، حائل شده، آن را ادراک نمیکند، بلکه از آن حیث که او را میبیند ادراک میکند.
حیلولت یک عملی است که با مسأله دیدن ابر با چشم متفاوت است. آدم کور و آدم بینا هر دو یک جور از نتابیدن خورشید ضرر میبرند، ولی چون ادراک خود ابر از همان راه ادراک ضرر صورت نمیگیرد، آدم بینا ابر را ادراک میکند ولی آدم نابینا