مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - علم از سنخ ماهیات نیست، وجود است
قبیل الوان یا حرارت و برودت و یبوست و امثال آن را ذکر میکنند؛ و در باب کیفیات مختصه به کم، اشکال و اقسام دیگر را بیان میکنند. در این تعبیر، کیفیات نفسانیه هم مانند کیفیات جسمانیه، نوعی کیف محسوب میشوند. آنوقت در کیفیات نفسانیه حالاتی از قبیل لذت، الم، اراده، میل و از جمله علم را میشمارند.
در باب مقولات معمولًا همین کار را میکنند. حتی کسانی هم که نظریه آنها این است که علم از سنخ وجود است، این حساب را بهم نمیریزند. این حسابی که از قدیم و شاید از زمان ارسطو بوده و مقولات را چنین تقسیم میکردند، این فلاسفه هم به همین شکل بیان میکنند، یعنی در واقع یک نوع تسامحی به کار میبرند. اگر با این حساب بخواهیم بگوییم، مطلقِ دانستن، چه علم حصولی و چه علم حضوری و در علم حصولی چه تصدیق و چه تصور، همه کیفیاتی هستند که عارض بر نفس میشوند؛ برخلاف کیفیات جسمانیه که عارض بر جسم میشوند.
اگر ما با این حساب جلو بیاییم و بخواهیم به تعبیر امروز بیان کنیم، علم هم خودش یک پدیده است، یک فنومن است؛ در میان پدیدههای عالم که در نتیجه یک سلسله ترکیبات در عالم پیدا میشوند علم هم خودش یک پدیده است. همان طور که پدیدههایی چون الوان و شکلها داریم، پدیده خاص دیگری هم در کنار آنها داریم که نام آن «علم» است. ولی این، بحثی است که در باب مقولات میکنند.
در باب وجود ذهنی که بحث علم از جنبه دیگری مطرح است، و یا در باب اتحاد عاقل و معقول که آن هم بحث علم از جنبه دیگری مطرح میشود، [علم از سنخ وجود شمرده شده است.]
معمولًا بحث علم را اینها در چند جا مطرح میکنند: یکی در باب مقولات به همان ترتیبی که عرض کردم. دیگری در باب وجود ذهنی، که البته این بحث در زمان بوعلی به این شکل مطرح نبوده است. یکی هم در باب اتحاد عاقل و معقول.
مسأله اتحاد عاقل و معقول مسألهای قدیمی بوده و میگویند فورفوریوس اسکندرانی قائل به اتحاد عاقل و معقول بوده، ولی کسانی مثل ابنسینا این را رد میکردند. اما بعد از او باز دیگران آمدهاند و آن را قبول کردهاند. در باب علم باری، یعنی همین بابی که الآن محل بحث ماست، به تناسب، مسأله علم را طرح میکنند.
در این ابواب کمکم مسأله به اینجا رسیده است که اصلًا علم را ما نباید مانند یک پدیده بشناسیم. «پدیده» تعبیری است که ما میکنیم؛ به تعبیر خود آنها مثل