مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠ - وحدت علم و عالم و معلوم در انسان
جسم باشد و طول و عرض و عمق داشته باشد، [غیر عاقل میدانند] و خودآگاهی آن را محال میدانند. آن وقت ملاصدرا و حکمای پیرو او صورتهای جسمیهای که صورت محض هستند، یعنی مرکب از ماده و صورت نیستند، مثل جسم برزخی خود انسان یا مثل همه عالم برزخ و عالم مثال را از این حکم مستثنی میکنند (وَ إنَّ الدّارَالْاخِرَةَ لَهِی الْحَیوانُ) [١]. آنها میگویند که آنجا حی محض است، یعنی ممات و موت و ناآگاهی و بیخبری و بیحسی و لَختی و این حرفها در آنجا نمیتواند وجود داشته باشد. همه این لَختیها و بیحسیها و بیخبریها و دور بودن ها، جهلها و ظلمتها از مختصات طبیعت است و در طبیعت هم آن موجودی به مرحله آگاهی میرسد که باز این مراحل را در این طول طی کرده، یعنی خودش را به افق غیرمادی بودن نزدیک کرده است. هرقدر که موجود در اثر همان ترکیبات کامل شود، از مرتبهای به مرتبه بالاتر میرود، تا میرسد به جایی که ذیحیات میشود. حیات هم خودش مراتبی دارد، هرچه که قوس صعود بالاتر میآید، به مرتبه بالاتری میرسد تا به مرتبه شعور و آگاهی میرسد.
در طبیعت نیز، هرچه که مرتبه طبیعت پایینتر و پستتر است، مثل طبیعت بیجان، از آگاهی دورتر است، و هرچه که مرتبهاش بالاتر میآید و تکامل پیدا میکند، به آگاهی نزدیکتر میشود. البته اینجا یک مطلب دیگر هم هست که این حکما برای طبیعت هم یک درجه بسیار بسیار ضعیفی از آگاهی، در نهایت امر قائل هستند، اما آن درجهای است که اصلًا غیر قابل تصور است. همانطور که وجود طبیعت آنچنان با عدم آمیخته است که جداییناپذیر است و نمیشود مرزی برای آن قائل شد و مشخص کرد که اینجا وجود است و آنجا عدم، چون آگاهی هم از وجود برمیخیزد و ناآگاهی از عدم، به همین ترتیب هم این آگاهی آنچنان آگاهی است که به هیچ وجه نمیشود بین آن و ناآگاهی مرز قائل شد. این است که این آگاهی برای انسان قابل تصور نیست. با برهان فلسفی میشود اثبات کرد که در تمام ذرات هستی آگاهی هست، اما این آگاهیها آنچنان آمیخته با ناآگاهیهاست و آن چنان انوار ضعیفی است که برای انسان قابل تصور نیست. فقط برهان فلسفی از وجودش خبر میدهد که چنین چیزی هست.
[١]. عنکبوت/ ٦٤.