مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - مجرّدالوجود
علم است. اما در مورد دوم، انسان است در حالی که در مقام نظر، نظر شما مجرد است از این که چیزی غیر از انسان را در نظر بگیرید؛ در این صورت منظور شما انسان مطلق میشود، انسانِ اعم از آن مرحله اول.
در مرحله اول شما عدم را اعتبار کردید، یعنی عدم علم معتبر است. اما در مرحله بعد علم را اعتبار نکردهاید. فرق است بین اعتبار عدم العلم و عدم اعتبار العلم. با این توضیح میخواستم ببینید که این کلمه «مجرد» چگونه است.
مجرّدالوجود
این «مجردالوجود» که اینجا میگوییم یعنی الوجود المجرد. یک وقت میگوییم «الوجود المجرد» و منظور ذات پروردگار است، یعنی آن وجودی که در نظر ما مطلق است، وجودی است که غیر از وجود چیزی دیگر نیست، وجود صرف است، وجود محض است به شرط عدم غیر وجود؛ یعنی در آن مقام غیر از وجود هیچ چیز دیگر اساساً معنی ندارد. هر معنی دیگری در آن مقام باید به خود وجود برگردد.
عدم در آنجا به هیچ معنا اعتبار ندارد، در حالی که در ممکنالوجود عدم خیلی اعتبار دارد. در آنجا ماهیت اعتبار ندارد، او وجود بدون غیر وجود است. این میشود اعتبار العدم، یعنی غیر از وجود چیز دیگری نیست، و به اصطلاح میشود وجود بشرط لا.
یک وقت میگویید مجردالوجود است، یعنی او وجود است، وجود مطلق. نظر شما مجرد است از این که او چیزی دیگر باشد یا نباشد. این دومی میشود وجود لابشرط.
حالا کدامیک مورد نظر است؟ آیا به پروردگار که «مجردالوجود» میگوییم به وجودی برمیگردد که در او عدم غیر وجود اعتبار نشده است؟ یا به وجودی که غیر از وجود چیزی در او اعتبار نشده است [و به تعبیر دیگر عدم غیر وجود در او اعتبار شده است؟] به عبارت دیگر، آیا این مجردالوجود که ما میگوییم، منظور وجود لا بشرط از غیر وجود است یا وجود بشرط از غیر وجود؟ کدامیک از اینهاست؟
شیخ میگوید مقصود ما وجود بشرط لا است، نه وجود لا بشرط. اگر بخواهیم او را وجود لا بشرط بگیریم، اعم از این میشود که چیز دیگری غیر از وجود باشد یا نباشد؛ و اگر چنین باشد، معنایش این است که او وجود مطلق است، اعم از اینکه