مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - نظریه مراتب داشتن عقل با نظر افلاطون که علم تذکر است تفاوت دارد
خود مشّائین است که میگویند امکان ندارد که عقل انسان در آن واحد برای همه مسائل عقل بالمستفاد باشد، همیشه نسبت به بعضی از مسائل عقل بالمستفاد است و نسبت به بعضی دیگر نیست.
تعبیر دیگر از آنِ کسانی است که یک نوع بینش دیگری در باره انسان دارند و معتقدند که ممکن است انسان به مرحلهای برسد که در آن واحد همه مسائل برایش حضور داشته باشد، یعنی همه مسائل حالت حضوری داشته باشد و اساساً حالت غیابی برای او نباشد؛ مثل آنچه که برای پیامبران و اولیاءاللَّه میگویند، که این مرحله در اثر اتصال به مبادی عالیه پیدا میشود. در این صورت تعبیر دیگر «عقل بالمستفاد» مرحله حضور جمیع مسائل برای انسان است.
این، چهار مرحلهای است که شارحان ارسطو برای عقل بیان کردهاند: عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل، عقل بالمستفاد.
در اینجا لازم است که به دو نکته اشاره کنم: اول اینکه این تعبیرات و اصطلاحات در این مورد، همیشه یکسان نیست. این مشهورترین اصطلاحی بود که ما ذکر کردیم و به این ترتیب گفتیم. ولی ممکن است که در بعضی اصطلاحات آنچه را که ما «عقل بالملکه» نامیدیم، «عقل بالفعل» بنامند و آنچه را که ما «عقل بالفعل» نامیدیم «عقل بالملکه» بنامند. این برمیگردد به اصطلاح، ولی در اصل حقیقت و این که عقل مراحل مختلفی را طی میکند، میان حکمای مشّائی اختلافی نیست.
نظریه مراتب داشتن عقل با نظر افلاطون که علم تذکر است تفاوت دارد
نکته دوم این است که این نظریه از یک نظر بر ضد آن نظر افلاطون است که معتقد است نفس انسان و روح انسان قبل از اینکه به بدن تعلق بگیرد، به صورت یک موجود بالفعل در جهان دیگر بوده است و معلومات خودش را قبلًا دریافت کرده است؛ وقتی که به این جهان میآید به واسطه تلبّس به بدن حالتی شبیه به حالت نسیان برای او پیدا میشود و علومی که بعد یاد میگیرد تذکر و یادآوری است.
این نظر که قائل به عقل هیولانی و عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل بالمستفاد است، میخواهد نظر افلاطون را رد کند و بگوید که چنین نیست، بلکه انسان در