مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩ - وحدت علم و عالم و معلوم در انسان
باشم. هزاران شئ دیگر در عالم وجود دارند که میآیند و میروند و من از آنها بیخبرم، چون در ذهن من پرتوی روی آنها نمیافتد. ولی اشیاء خاصی که به دلیل خاصی پرتوی از ذهن من روی آنها میافتد، من به آنها آگاهم. در اینجا میگوییم علم غیر از معلوم است. علم یک پرتو ذهنی است قائم به ذهن من، و معلوم یک وجود عینی است در خارج.
آیا آگاهی من به خودم هم از این قبیل است؟ یعنی این «من» برای من مثل یک شئ بیرونی است که از ذهن من یک پرتو ذهنی روی «من» افتاده و چون این پرتو ذهنی روی «من» افتاده من به این «من» آگاهم؟ این یک فرضی است. ولی بعد میگوییم که این فرض چقدر غلط است! فرض مقابلش چیست؟ فرض مقابلش این است که خود «من» عین آگاهی است، اصلًا همان خود «من» یکپارچه آگاهی است، نه اینکه چیزی است که آگاهی به روی او افتاده است و پرتوی از آگاهی روی او افتاده است. وقتی میگوییم «من» موجود خودآگاه است، یعنی من وجودی است عین آگاهی، خودش آگاهی است، آگاه هم هست، آگاهی شده [یعنی مورد آگاهی] هم هست؛ یعنی این سه مفهوم در آنِ واحد روی آن صدق میکند.
سؤال: این «ماده» که فرمودید ملاک جهل است، همان است که به عنوان جسم و به معنای جسم است؟ یا اینکه معنای وسیعتری از جسم است؟ استاد: مقصود اینها از «ماده» در اینجا شامل جسم هم میشود، ولی جسم مادی، یعنی جسمی که به قول این حکما مرکب از هیولی و صورت یا ماده و صورت باشد.
حالا اگر جسمی مثل جسم برزخی باشد که به عقیده ملاصدرا صورت محض است، این را شامل نمیشود. ولی جسمی که مرکب از ماده و صورت باشد، یعنی صورتی که پایش در ماده باشد، [ملاک جهل است.] امثال شیخ، که فعلًا بحث ما روی نظریات شیخ است، فقط عقل را مجرد میدانند، یعنی آن موجودی که کلیات را ادراک میکند. در انسان هم فقط قوه عاقلهاش را مجرد میدانند و روی این مطلب پافشاری میکنند. آن وقت امثال شیخ تمام اجسام را، یعنی همینقدر که شئ دارای