مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - نظر متکلمین در آیه « لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ »
است. همان گونه که گفتیم در فعل حکیمانه بهترین هدفها باید انتخاب شود. همین خودش دلالت میکند که باید غرضی در کار باشد. البته باید توجه داشت که در بعضی موارد ممکن است که خود آن فعل عین غرض باشد، که این یک مسأله دیگری است که باید به تدریج آن را مطرح کنیم. همان طور که عرض کردم این مسأله به صورتی است که در کتب فلاسفه گاهی فقط یک کلمهای درباره آن گفته شده و در اطرافش بسطی ندادهاند، به طوری که برای یک شخص فیلسوف هم مطلب آنچنانکه باید روشن نمیشود.
سؤال: ممکناست در اینجا ایرادی به این طرز بیان بگیرند و بگویند که این صفت فعل برای خدا نمیتواند باشد، چون اگر تصور مذهبی را کنار بگذاریم، در تصور فلسفی اصلا خدا باید نظام احسن داشته باشد، یعنی هر چه که ایجاد کند نظام احسن است.
استاد: درست است. این حرف شما شاید یک مطلبی داشتهباشد که حالا عرض میکنم.
نظر متکلمین در آیه « لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ ...»
در ضمن صحبتها گفتیم که متکلمین در باب حکمت و غرض داشتن فعل خداوند بحث دارند. چون کلمه «حکمت» در قرآن آمده است، اشاعره آن را انکار نکردهاند ولی حکمت را چنین تفسیر نمیکنند که فعل خدا معلل به غرضی باشد. اما معتزله حکمت را همینجور تعریف کردهاند و گفتهاند که حکمت آن است که فعل خداوند معلل به غرض است، یعنی کارش برای فایدهای صورت میگیرد. این معنی حکمت است.
در قرآن در سوره انبیاء آمده است که:«لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلون» [١] از کار خداوند سؤال نمیشود که چرا آن کار را کرد. واقع امر این است که کار خدا «چرا» ندارد. خدا در کار خودش مسؤول نیست؛ آن، مردم هستند که در کار خود مسؤولند.
[١] انبیاء/ ٢٣.