مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١ - نقد توجیه شیخ از بیان ارسطو
واقع میشود؟ به این معنا که وقتی انسان صبی به انسان رجل تبدیل میشود در جوهریتش تکامل پیدا میشود؟ به عبارت دیگر آیا جوهر انسان در صبی با جوهر انسان در رجل فرق دارد؟ جوهر صبی ناقص است و جوهر رجل کامل؟ با قطع نظر از اعراض آن و بدون اینکه با اعراضش کاری داشته باشیم. جوهر انسانیت که «صورت نوعیه انسانیت» و نیز «نفس انسانی» نامیده میشود و فعلیت انسانیت است غیر از اعراض انسانی است. آیا خود این جوهر و صورت نوعیه و نفس، اشتداد و تکامل پیدا میکند؟ اگر از نظر شما خود آن اشتداد و تکامل پیدا میکند در این صورت باید قائل باشید که حرکت در خود جوهر صورت گرفته است؛ و این مطلبی است که هم شما که بوعلی هستید و هم ارسطو شدیداً آن را انکار کردهاید و گفتهاید که محال است که حرکت در جوهر انجام گیرد. لازمه عقیده شما همیشه این بوده است که نفس جنین در آغاز پیدایش، که مثلًا از حدود چهارماهگی جنین است، با نفس یک عالم کاملی که عالیترین درجات علم و کمال و فضیلت و اخلاق را به دست آورده است هیچ تفاوتی ندارد و در نفس کوچکترین تغییری پیدا نشده است. از نظر شما نفس حقیقتی است که از همان اوّلی که پیدا شود خود آن حقیقت نه کم میشود و نه زیاد، نفس کم و زیاد نمیشود، در همه حال یک چیز است. فرق یک نوزاد با یک صبی و صبی با یک جوان و صبی و جوان با یک آدم تحصیلکرده و فیلسوف کامل که شده «عالَماً عقلیاً مضاهیاً للعالَم العینی» در چیست؟ در جوهر که تفاوتی پیدا نمیکنند، پس در عوارض است؛ یعنی یک سلسله اعراض نفسانی در انسان کامل پیدا شده که آن نوزاد و صبی از این اعراض نفسانی خِلو است. فرق بین نفس نوزاد و نفس انسان کامل بنا بر عقیده شما مثل این است که ما یک اتاق صاف و سفید داشته باشیم که هیچ خطی روی آن وجود نداشته باشد؛ آنگاه بیایند و در آن اتاق نقاشیهای زیادی بکشند و یک سلسله تصویرات به آن اضافه نمایند. اتاق همان اتاق اوّلی است و فرق نکرده است؛ اول خالی از تصویرات بوده و بعد تصویراتی به آن اضافه شده است؛ فقط یک سلسله عوارض فرق کرده است. پس اگر شما میگویید که وقتی صبی استکمال پیدا میکند و رجل میشود اشتداد در جوهر پیدا میکند و اگر مقصود ارسطو از دو قسمی که ذکر کرده و گفته تغییرات بر دو گونه است این بوده که تغییرات جوهری دوگونه است، یکی بر سبیل کون و فساد و دیگری بر سبیل اشتداد، این تغییر جوهری را که نه شما قبول دارید و نه ارسطو!