مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٤ - تعریف « نظم » در ارتباط با علت غائی است
بالاخره یک ترتیبی دارد. پس نظم یعنی ترتیب.
شکل هم همین طور است. این کتاب الآن شکلی دارد. اگر این شکل را نمیداشت چطور میشد؟ آیا اساساً شکل نداشت؟ یا باز هم شکلی داشت ولی شکل دیگری؛ این شکل نبود ولی شکل دیگری بود، بالاخره بیشکل نبود.
ممکن است به شما بگویند: اینکه شما نظم را همان ترتیب میدانید، [هیچ مجموعهای بیترتیب نمیشود،] اگر این ترتیب نبود، ترتیب دیگری میبود. هر جور که باشد بالاخره یک ترتیبی دارد. پس این نظم چیست که از وجود او به وجود ناظم استدلال میکنید؟ این حرف را زیاد میزنند.
تعریف « نظم » در ارتباط با علت غائی است
این هم جوابش واضح و روشن است. اینها نظم و ترتیب را از نظر رابطه شئ با علل گذشتهاش حساب میکنند، یعنی با علل فاعلی آن. تعبیر علمی مطلب را چنین میگویند که درعالم، علت و معلول است؛ علت و معلول را کسی انکار ندارد. قاعده علت و معلول مشترک میان همه مسلکهاست. الآن در این عالم یک سلسله علتها هستند که یک سلسله معلولها را ایجاد کردهاند، حالا اگر این سلسله علتها نبودند یک سلسله علتهای دیگر بود با یک سلسله معلولهای دیگر. خوب، باز آن هم خودش یک جور نظم بود و باز یک نوع ترتیبی بود. یک نوع نظم یعنی رابطه علت و معلول. پس این چیست و چگونه است که فرض میکنند که جهان ممکن بود این جور باشد و ممکن بود جور دیگر باشد، و الآن چون این جور است نظم است و اگر جور دیگر میبود نظم نبود.
سؤال: جور دیگر چطور فرض میشود که بگوییم اگر این جور نبود جور دیگری بود؟ استاد: این هم همان را میگوید؛ میگوید هر جور دیگری بگویید، باز هم نظم است.
- یک چنین چیز مبهمی را به طور احتمال میگوید.