مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥ - چون واجب الوجود مجرد است عقل است
را دارد ولی به تبع آن علم حضوری، و به قول حکما آنها را دارد ولی بالعرض نه بالذات.
سؤال: میتوانیم بگوییم که تجلیگاه علم حضوری در انسان، وقتی از مرحله کودکی تکامل مییابد، علم حصولی است؟ استاد: نه، ببینید: یک مطلب این است که ما چگونه به خود علم حضوری پیدا میکنیم، و مطلب دیگر این است که چه موقع علم پیدا میکنیم که علم حضوری داریم، که این یک علم دیگری است، خود این یک حضور دیگر است. حیوان به خود علم حضوری دارد، ولی شاید هیچ وقت علم پیدا نکند به این که به خود علم دارد، تا چه رسد به این که باز علم پیدا کند که به خود، علم حضوری دارد نه علم حصولی. ولی انسان به خودش علم حضوری دارد، بعدها هم خودش را موضوع مطالعه قرار میدهد و بار دیگر علم پیدا میکند که به خود علم دارد، علم پیدا میکند که به خود علم حضوری دارد نه علم حصولی، و علم پیدا میکند که به اشیاء علم حصولی دارد نه علم حضوری، که اینها یک مراحل دیگری است.
چون واجب الوجود مجرد است عقل است
حالا که ما در باب ماهیت علم و آگاهی به اینجا رسیدیم که حقیقت آگاهی عبارت است از حضور شئ برای خود، و این حضور شئ وقتی است که وجود آن وجود جمعی باشد و وجودش در وجود مادی خلاصه نباشد، ثابت میشود که ذات حق چون ماده و مادی نیست، مساوی است با این که مستشعر به ذات خود است، یعنی علم به ذات خود دارد. پس واجبالوجود عقلٌ محضٌ، به چه دلیل؟ به دلیل اینکه هوَ غیر مادی، هو لیس بمادة. همینقدر که چیزی ماده و مادی نباشد به خود علم دارد. هر موجود مجرد از مادهای عاقل است، یعنی خودآگاه است، و هر عاقلی و هر خودآگاهی مجرد است.
از طرف دیگر هر شئ معقول، محال است که معقول واقع شود مگر اینکه مجرد از ماده باشد. از آن جهت که ماده است هرگز معقول نیست، بلکه ماده باید یک وجود عقلانی در یک ذهنی پیدا کند تا در آن ذهن معقول واقع شود، ولی خودش برای