مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - اثبات علل فاعلی
اساسی است. این سؤال البته از لابلای کلمات علمای طبیعی مفهوم است نه اینکه با صراحت روی آن بحث کرده باشند.
اثبات علل فاعلی
جواب سؤال چنین است که وقتی فیلسوف در باره علت بحث میکند اتکاء او به آنچه که در حس میبیند نیست. [البته آن را هم انکار نمیکند] و به جای خود قبول دارد. فیلسوف با نظر عمیق خودش و از راه تحلیل عقلی، وجود علت را کشف میکند نه از راه احساس که وسیله کشف علل معده برای عالم طبیعی و فیزیکدان است. فیلسوف اول اشیاء را در عقل خویش با یک تقسیم عقلی یعنی مردّد بین اثبات و نفی تقسیمبندی میکند؛ میگوید هر ماهیتی و ذاتی را که در نظر بگیریم به حصر عقلی از این خارج نیست که یا واجبالوجود است یا ممکنالوجود و یا ممتنعالوجود. این یک حصر عقلی است؛ ممکن است کسی از این سه فرض یکی را قبول داشته باشد ولی به هر حال همین سه فرض است. یا هستی برای او ضروری است و عدم بر ذاتش محال است، که ما او را به حسب تعریف «واجبالوجود» اصطلاح میکنیم. یا برعکس، نیستی برای او ضروری است و هستی بر او محال است که اصطلاحاً «ممتنعالوجود» میگوییم؛ و یا آن ذات به گونهای است که فیحد ذاته نه اقتضای وجود را دارد و نه اقتضای عدم را، نه ضروریالوجود است و نه ضروریالعدم، نه وجود برایش امتناع دارد و نه عدم. این را «ممکنالوجود» اصطلاح میکنیم. آنگاه میگوییم اگر در عالم ممکنالوجودی باشد نیازمند به یک علت ایجادی است. ممکن است کسی بگوید که ممکنالوجودی در عالم نیست؛ همه اشیاء واجبالوجودند. این خودش بحثی است که باید ببینیم آیا چنین است یا نه. عقل در تحلیل فلسفی خودش میگوید اگر ممکنالوجودی در عالم هست از آن جهت که ممکنالوجود است نیازمند به علت ایجادی است، یعنی علتی که آن علت وجود دهنده او باشد، نه فقط علتی که شرایط وجودش را فراهم کند، بلکه نیازمند به علتی است که وجود را به او بدهد. ممتنعالوجود که معدوم است. پس موجودات امرشان دایر است میان اینکه واجبالوجود باشند یا ممکنالوجود. اگر واجبالوجود باشند وجودشان از خودشان است. اما اگر فرض کردیم که آنچه وجود دارد ممکنالوجود است، لازمه این امکان نیازمندی به علت ایجادی است که