مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - جواب این شبهه
جواب این شبهه
در کلام شیخ روی این فرض بحث نشده است، فرضی که بعدها ابنکمونه مورد استفاده قرار داده است. ولی آیا این بحث نکردن به این دلیل بوده که شیخ غفلت کرده است؟ یا بحث در این فرض را لازم نمیدیده است؟ ما در آن اوایل کتاب که در این مورد بحث میکردیم، عرض کردیم که شیخ لازم نمیدیده است که در این مورد بحث کند. وقتی که میگوید وجوب وجود عین ذات واجبالوجود است جایی برای این بحث باقی نمیماند. در همان اوایل کتاب هم به این مسأله اشاره کرده است که [وجوب وجود عین ذات اوست.] وقتی که میگوییم دو واجبالوجودی که به تمام ذات متغایرند و هیچ وجه مشترک ندارند، [با این امر متناقض است که وجوب وجود عین ذاتشان است] و وجه مشترک آندو میباشد. پس واجبالوجودها در این جهت با هم مشترکند. اگر در این جهت هم مشترک نباشند، پس چطور ایندو واجبالوجود میباشند؟ پس ناچار باید بگوید در این امر با هم مشترکند. میگوییم:
خود وجوب وجود که وجه اشتراک ایندو است، چیست؟ آیا عارض بر این ذاتهاست؟ یا عین ذاتهاست؟ کسی که میگوید اینها به تمام ذات متباینند، ناچار باید بگوید اینها دو ذاتی هستند که وجوب وجود عارضشان شده است. شیخ ثابت کرد که وجوب وجود تأکد وجود است و حقیقت وجود است و محال است که بتوانیم وجوب وجود را به عنوان یک معنی عارضی برای ذاتها در نظر بگیریم. شیخ این مطلب را تحکیم کرده، اما دیگرانی که بعد از شیخ آمدهاند این نکته را درست درنیافته بودند. به همین جهت در جواب شبهه ابنکمونه درماندهاند؛ و الّا اگر نکتهای را که اصل و پایه سخن شیخ است خوب دریافته بودند، چنین مسائلی مطرح نمیشد. اساس شبهه ابنکمونه بر این است که دو ذات واجبالوجود متباینند و با یکدیگر هیچ وجه مشترک ندارند. بسیار خوب، وجوب وجود که وجه مشترک آنهاست، این را نمیتوانیم انکار کنیم. از یک طرف میپذیرید که وجوب وجود مشترک است و از طرف دیگر میگویید اینها به تمام ذات متباینند. پس باید بگویید این وجه مشترک، وجه مشترکی عارضی است؛ باید وجوب وجود را عارض بر ذات واجبالوجود بدانید؛ و این همان مطلبی است که شیخ از اول اثبات کرده که وجوب وجود نمیتواند عارض ذات واجبالوجود باشد، بلکه عین ذات واجبالوجود است.