مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٧ - ربط حادث به قدیم مسأله همه فلسفه هاست
نقل کلام به آن علت تامه میکنیم. آن علت تامه چرا در این وقت حادث شد؟ آن هم حادث است و علتی میخواهد. لابد علتِ علت تامه قبلًا موجود نبوده و در این وقت موجود شده که علت تامه هم در این وقت موجود شده است. نقل کلام به علت علت تامه میکنیم. در نهایت امر او هم احتیاج به یک علت دیگر دارد. اگر ما غیرمتناهی علت حادثه در نظر بگیریم باز به جایی منتهی نمیشود، چون در آخر حادثها باید برسند به یک امر غیر حادث. اگر به امر غیرحادث میرسد، این سؤال پیش میآید که اگر آن امر غیر حادث الآن وجود پیدا نکرده و قبلًا وجود داشته است چرا معلولش از او منفک شده است؟ اگر آن هم الآن حادث شده، که قدیم نیست، و اگر در قدیم بوده و معلولش حالا حادث شده است انفکاک معلول از علت تامه چگونه توجیه میشود؟ پس ما مطلب را از همینجا شروع میکنیم، میگوییم این نور برق که حادث شده علتی دارد. علتش حادث است یا قدیم؟ اگر علتش قدیم است چگونه این حادث از علت قدیم خود منفک شده است؟ اگر علت حادث است خود آن حادث هم احتیاج به علتی دارد. نقل کلام به آن علت میکنیم که حادث است یا قدیم؟ اگر قدیم است چرا منفک شده است؟ و اگر حادث است این هم احتیاج به علت دارد.
ربط حادث به قدیم مسأله همه فلسفه هاست
این مسألهای است که برای همه مسلکها و همه فلسفهها مطرح است. در همه فلسفهها رابطه علت و معلول را یک رابطه ضروری میدانند و به اصطلاح امروز یک رابطه جبری میدانند، یعنی یک رابطه لایتخلف. معنای رابطه لایتخلف این است که با پیدایش علت، امکان تخلف معلول نیست و تخلف آن محال است. این اختصاص به فلسفه الهی ندارد؛ در فلسفه مادی هم همین اصل مطرح است، بلکه در همه فلسفههای عالم مطرح است. آیا تخلف معلول از علت تامه امکان دارد؟ نه، امکان ندارد. آیا میشود یک شئ حادث شود بدون آن که علت تامهاش وجود داشته باشد؟ نه.
آیا میشود علت تامه وجود پیدا کند و معلول حادث نشود؟ نه، این هم محال است.
حالا که چنین است ما چگونه میتوانیم وجود حادثههای پیدرپی را توجیه کنیم؟ کسانی که میگویند حادثِ زمان قبل علت است از برای حادثِ زمان بعد، و این حادث هم علت است از برای حادث زمان بعد، و به این ترتیب جلو میروند،